گفتار دوم،ناکثین،بخش سوم

پ ) ادامه ي مبحث ناکثين در دوران خلافت کوتاه امام علي ع 

    همانگونه که در مبحث قاسطين گذشت؛ با همراهي نکردن افرادي همچون سعدبن ابي وقاص، عبدالله بن عمر بن خطاب، محمدبن مسلمه انصاري، اسامه بن زيد و عقبه بن عامر؛ « طلحه و زبير نيز از علي اجازه گرفتند تا حج گزارند. علي ع نيز به آنان اجازه داد. (از سوي ديگر) عايشه همسر رسول گرامي اسلامي نيز پيش از قتل عثمان و البته هنگام محاصره ي خانه ي وي به قصد عمره به مکه رفته بود. که پس از اتمام آن در همانجا ماند تا اينکه طلحه و زبير به او پيوستند.[1] »

    در واقع حضرت علي ع با عموم مردم و بدون همراهي يا حضور اين تعداد افراد بيعت کننده[2] به سوي عراق حرکت کرد.

ت )جنگ جمل

    « چون زبير و طلحه و عايشه حج (عمره ي) خود را گزاردند، در مورد کشته شدن عثمان به رايزني پرداختند و زبير و طلحه به عايشه گفتند: اگر از ما اطاعت کني به خون خواهي عثمان مي پردازيم.

عايشه گفت: خون او را از چه کسي مطالبه مي کنيد؟

گفتند: آنان مردمي شناخته شده اند که اطرافيان و روساي ياران علي ع هستند. تو با ما بيرون بيا تا با کساني از مردم حجاز که پيرو ما هستند به بصره برويم و چون مردم بصره ترا ببينند همگان و به صورت اتفاق همراه تو خواهند بود.

عايشه پذيرفت و با ايشان بيرون آمد و مردم از چپ و راست بر گرد او بودند. »[3]

    « حضرت علي ع به هنگام حرکت از مدينه به سوي کوفه از اين امر آنان با خبر شد پس به همراهان خود گفت که آنها قصد بصره کرده اند و چون به آنجا برسند، تمام مردم با ايشان بيعت خواهند کرد. بنابراين پس از رايزني با همراهان مسير کوفه به بصره تغيير يافت. اما پيش از رسيدن آنان؛ عايشه و طلحه و زبير و همراهانشان زودتر به بصره رسيده بودند و لذا عموم مردم بصره به جز بني سعد با آنان بيعت کردند. در اين جا علي ع نخست هاشم بن عتبه بن ابي وقاص و سپس فرزندش حسن را همراه عمار بن ياسر به کوفه گسيل داشت. به محض ورود آنها ابوموسي اشعري که در کوفه بود در مسجد ميان مردم مي نشست و ضمن سخن مرتبط با فتنه و تبعات آن از مردم مي خواست که از او اطاعت کنند تا پناهگاه اعراب شوند و مظلومان به آنان پناه آورند و درماندگان در پناهشان ايمن شوند و[4] ... خلاصه حسن ابن علي ع و عمار ياسر در اين حين به آنجا رسيدند و گروه بسيار مردم را ديدند و سپس با دستور امام حسن ع و خروج ابوموسي اشعري از مسجد؛ آن دو بر فراز منبر رفتند و امام حسن ع مردم را براي پيکار و حرکت دعوت کرد. حجربن عدي کندي از بزرگان و فضلاي کوفه اعلام آمادگي کرد و سپس مردم هم از هر سو اينگونه عمل کردند و روز بعد بهمراه امام حسن ع حرکت نموده و در ذيقار به علي ع پيوستند. علي ع نيز با آنان راه افتاد تا به بصره رسيدند...» [5]

    « بدنبال اين امر ابتدا او و سپس طلحه و زبير با شنيدن ورود علي ع به بصره؛ لشکرهاي خود را آراستند و فرماندهان را مشخص نمودند و ... » [6]

    « علي ع برابر روش خود ابتدا فرستادگاني را نزد مردم بصره فرستاد و آنان را به اطاعت و پيروي خواند و چون از آنان پاسخي نشنيد لذا بر آنان حمله کردند. عايشه در اين بين در هودج روي شتر نشسته و پيشاپيش بصريان بود... »[7]

    « زبير در دو جا از کار خود به شک و ترديد افتاد؛ يکي آنجا که عمار ياسر را همراه علي ع ديد و به ياد اين سخن پيامبر ص افتاد که فرموده بود: حق همراه عمار است و به عمار فرموده بود ترا گروه ستمگر خواهند کشت. و در جاي ديگر آنجا بود که علي ع به او پيام داده بود تا وي را ديدار کند و چون به هم نزديک شدند علي ع با سوگند دادن او به خداوند يکتا گفت: آيا روزي را به خاطر مي آوري که دستمان در دست يکديگر بود و به حضور پيامبر ص رسيديم و آن حضرت از تو پرسيد آيا علي را دوست داري؟ و اين که تو در پاسخ گفتي بلي و آن حضرت گفت که اما تو با او جنگ و نسبت به او ستم خواهي کرد؟ زبير باز جواب داد بلي به ياد دارم. پس از آن زبير با ترک صحنه ي نبرد به بصره بازگشت تا از آن سوي به حجاز برود. از سوي ديگر طلحه هم با پي بردن به بازگشت زبير، تصميم به بازگشت گرفت اما توسط مروان بن حکم در همان نبردگاه کشته شد. از سوي ديگر زبير نيز عاقبت پس از خروج از بصره توسط فردي به نام عمروبن جرموز در هنگام گذاشتن نماز کشته شد[8] و هنگامي که او شمشير زبير را نزد حضرت علي ع برد؛ آن حضرت به وي مژده ي آتش را داد[9]... »[10]

 « باري؛ جنگي که شروع شده بود با فراز و نشيب هايش به لحاظ غالب و مغلوب شدنهاي مقطعي و گذراي دو طرف ادامه پيدا کرد. هر دو لشکر سرسختانه کارزار مي کردند و بنابراين افراد بسياري از دو سو کشته و زخمي شدند. در اين ميان به هودج عايشه که سوار بر شتر بود نيز تير بسيار رسيده بود. هودجي که برخوردار از صفحات آهني بود و ...» [11]

    «... حضرت علي ع با ديدن اجتماع مردم بصره پيرامون شتر عايشه ناگاه تدبيري جنگي کرد و به بزرگان سپاه گفت: اينان ( بصريان ) تا هنگامي که اين شتر برابرشان پا برجاست پايداري مي کنند ولي اگر شتر از پاي در آيد هيچکس پايداري نخواهد کرد. اين نقشه طي يورشي از سوي برخي فرماندهان و نامداران لشکر علي ع عملي شد و با ضربت اعين بن ضبيعه؛ پاهاي شتر قطع به نحوي که شتر همراه هودج عايشه که داخل آن بود سرنگون شد و بر زمين افتاد و اين جا بود که جنگ با پيروزي سپاه علي ع بر جملي ها پايان پذيرفت ... و عايشه هم به فرمان حضرت علي ع توسط برادرش محمد بن ابابکر به مدينه بازگردانده شد. »[12] .



[1]   - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / ص 11 پاراگراف سوم. 

[2] - به جز عايشه که هنگام بيعت در مدينه نبوده است. بلکه همانطور که گذشت در مکه براي گزاردن حج بوده است.

[3] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / ص 16 .

[4] - بر پايه ي اين سخن مي توان نتيجه گرفت که اينگونه نيز نبوده است که ابوموسي اشعري چون از جنگ هاي جمل و صفين به دور بوده و در جريان حکميت نيز به عنوان حَکَم به حضرت علي ع توسط سپاه عراق پيشنهاد و تحميل شد؛ پس حال و هواي قدرت طلبي نداشته باشد. فضا برايش آنگونه که مي خواسته مهيا نبوده و چون اين فرصت نيز پيش آمده تا خود از مردم کوفه در مسجد شهر بخواهد که به خاطر فتنه و خوابيدن آن با او بيعت کنند؛ خيلي خوش اقبال بوده و فضل خدا همراهش که فرستادگان علي رسيده اند و او مجبور به ترک مسجد و شايد ترک خواهش خود شده است وگر نه شايد چنانچه با اين سخنان او بيعتي از سوي مردم کوفه با وي انجام مي شد؛ تنها خداوند يگانه به تبعات آن آگاه بود. چرا که اين خود ميتوانست نوعي از قاسط بودن و البته در کوفه به شمار آيد. زيرا که مهاجر و انصار و حتا تابعين با علي ع در مدينه به عنوان خليفه ي برگزيده ي خود پس از عثمان بيعت کرده بودند. پس ديگر ولايات اسلامي و در راس آنها گماشتگان و عاملين خليفه ي قبل نيز بايسته بود که با او از سر تسليم بيعت و در غير اينصورت اعلان جنگ نمايند. از سوي ديگر و با توجه به عملکرد او در حکميت که ناشي از همان ساده لوحي و در عين حال عدم دورانديشي او بود؛ باز اگر آنچه او از مردم کوفه خواسته بود مبني بر اينکه با او بيعت کنند؛ چنانچه افتاق افتاده بود؛ تنها خدا مي داند که به خاطر همان عدم دور انديشي او در امور به خصوص اين امر يعني والي کوفه بودن بر سر کوفه و مردم آن چه مي آمد. باري فضل خداوند بر سر بندگانش در هر حال گسترده است فقط بايد يادآور شد و سپاسگزار او و اين نعمتش بود و در امور با تکيه بر او از او ياري خواست و نه جز او.

[5] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / صص 16-19  .

[6] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / صص 19-22  .

[7] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / ص 22 .

[8] - بايد يادآور شد که طلحه و زبير نتيجه ي کار خود را ديدند. يعني ماحصل برافروختن آتش يک جنگ با شکستن پيمان خود. طلحه در ميدان کارزار توسط خودي کشته شد و زبير هم بيرون عرصه ي نبرد. اگر چه وي از جنگ و سپاه باطل دست کشيده بود ولي چنين مي نمايد که حق را نيز واگذاشته بود. و هر چند که او در آن دو جا که شرحش گذشت يعني ديدن عمار ياسر و يادآوري خاطره ي حضرت علي؛ به اين نتيجه رسيده بود که بايد صحنه ي جنگ را ترک گويد اما به نوعي بايد تاکيد کرد که با آنکه اين تصميم او ناشي از آنچه از حقايقي بود که در ارتباط با سپاه مقابل و فرمانده ي کل و نيز فرماندهي از فرماندهان ارشد آن بود؛ ليکن زبير به جاي اين که به حق و لشکر حق بپيوندد، اما در عمل او حق را در ترک صحنه ي نبرد ديد تا اين که حق را با علي ع و پيروانش ببيند که با وي بيعت کرده بود و ...

    به هر جهت اين جنگ و اين عمل ناکثين و در راس آنها طلحه و زبير به عنوان يک مانعي بود براي اينکه علي ع بتواند سايه ي معاويه را به عنوان يک قاسط از سر امت اسلامي بسته به اختيار او که يا تسليم شود و بيعت با علي را بپذيرد يا اعلام جنگ نمايد کوتاه کند.

[9] - به نظر مي رسد از اين بابت اين سخن را حضرت علي ع به عمروبن جرموز گفته است که زبير در آن هنگام در ميدان کارزار نبوده است که مستحق کشته شدن به عنوان دشمن علي ع بوده باشد. والله اعلم. زيرا اين فرد که ظاهرن از قبيله ي احنف بن قيس بوده، به همراه احنف و قومش از جنگ جمل کناره گرفته بودند (کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / ص 24 ).پس دليلي نداشته که کسي که صحنه ي نبرد را ترک گفته بکشد به نحوي که بخواهد در اين جا با آوردن شمشير زبير خود را از ياران حضرت قلمداد نمايد. زيرا از سوي ديگر کسي براي نمونه با احنف و قومش کاري نداشته که چرا در جنگ جانب بي طرفي را گرفته اند. همانگونه که اين کار را حضرت امير پس از پيروزي بر جمليان و ناکثين به احنف و قومش نشان داد که کسي که در جنگ و حتا با حق نيست اما چنين نيست که به خاطر آن فکر و عملش مورد مجازات قرار گيرد. البته اگر نتيجه ي نبرد بر عکس بود و به فرض جمليان پيروز مي شدند؛ اين که بر سر افراد و اقوامي همچون احنف و گروهش توسط آنها به خاطر بي طرفي شان چه مي آمد را فقط خداوند يکتا مي داند چرا که فرماندهان اين سپاه يعني طلحه و زبير از ناکثين بودند يعني همان کساني که بيعت خود را با خليفه ي برانگيخته ي خويش شکستند و ...حال اين که چنين افراد و اقوامي در زمان امامان بعدي يعني حسن و حسين بن علي ع چه روندي را پيشه ي خود کردند خدا مي داند همانگونه   که سرانجام و عاقبت کار پيرامون چنين اقوامي در سراي ديگر را نيز خداوند يکتا مي داند.

[10] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / صص 22-25  .

[11] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / صص 25- 28 .

[12] - کتاب جنگ هاي حضرت علي ع يا ... / سيد مهدي شمس الدين... / صص 28- 30 .

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *