همین ما آدمهای بدقول

جای دوری نمی رویم مصداق این مطلب من و شمایی هستیم که با این پدیده بی تفاوت برخورد می کنیم و آن را عادی می پنداریم و خود نیز گاهی از آن مبرا نیستیم. بد قولی عدم وفای به عهد است در مسیر تلف کردن سرمایه های دیگران خواه این سرمایه اموالش باشند یا وقتش و یا حتی احساسش. و اما من تنها یک پیام از انسانهای بد قول دریافت می کنم و آن اینست که ایشان من را جدی نمی گیرند و ارزشی برایم قائل نیستند و فکر نمی کنم توهینی بدتر از این کار وجود داشته باشد. مهم نیست چقدر بهانه های منطقی بتراشند اتفاقا هر چه دلیل بیاورند بیشتر زشتی کارشان مشخص می شود. گفتن جملاتی مثل اینکه گرفتاری پیش آمد، آنقدر سرم شلوغ بود که یادم رفت و ... این احساس بد را در شما بوجود می آورد که شما یک انسان بیکار، بدون مشکل، ساده لوح و احمق هستید. اصلا در بین ما ایرانیها بد قولی نوعی باکلاسی ست مثل خیلی از صفات زشت دیگر. بدانیم که این صفت کاملا آموختنی ست و هیچ انسانی اینگونه به دنیا نمی آید.

کودکی را در نظر بگیرید که اسباب بازی قرضی دوستش را خراب می کند و والدین با کلمه اینکه هر دو بچه هستند دو پیام نا به جا به کودکان خود منتقل می کنند یکی عادت می کند به بد عهدی و دیگری آن را به عنوان یک اصل در زندگی می پذیرد. اما اگر کودک خطاکار با پول تو جیبی خود خسارت دوستش را جبران کند اتفاق دیگری می افتد او می فهمد که آزاد نیست هر طور دلش خواست با داشته های دیگران بازی کند و کودک دیگر یاد می گیرد که در مواجهه با بی مسئولیتی دیگران به مانند یک قربانی عمل نکند. (به پست مربوط به نظریه های شکل گیری رفتار مراجعه کنید)

بیاییم صادقانه این معضل را واکاوی کنیم. چرا بد قولی می کنیم؟ طبق اصول روانشناسی هر رفتاری که از ما سر می زند تابع قانون علت و معلول است. علت انجام کار انگیزه است و موتور انگیزه با نیاز و احتیاج روشن می شود. انگیزه یک انسان بد قول چه می تواند باشد و چه نیازی را از او بر طرف می کند؟ خیلی از ما به خاطر راضی نگه داشتن دیگران البته به صورت موقت به خواسته هایشان پاسخ مثبت می دهیم در حالیکه از انجام آن ناتوانیم. در حقیقت این ضعف ما را در قدرت نه گفتن می رساند. شاید این بی مسئولیتی که از نیت خیرخواهانه ما نشأت می گیرد زیاد وجدان ما را آزرده نکند اما باید بدانیم شخص برای اینکار ما متحمل هزینه های عاطفی و زمانی زیادی خواهد شد و ممکنست به دلیل اعتماد به ما فرصت های دیگری را از دست بدهد. گاهی نیاز به جلب توجه از سوی دیگران یعنی دیده شدن انگیزه بد قولی است. مثلا دیر رفتن به یک جلسه و قرار کاری و جلب توجه نگاه های دیگران برای عده ای لذت بخش است. دیدن چشمان منتظر حضار هیجان انگیز است و حس خاص بودن می دهد. و یا در جامعه ای که خیلی ها از معضل بیکاری رنج می برند اینکه یک نفر با بد قولی ها و دیر آمدن های مکرر، خود را پرمشغله و گرفتار جلوه دهد، می تواند واقعا ارضا کننده باشد. گاهی ما می خواهیم کنترل بیشتری نسبت به اوضاع داشته باشیم و چون دیگران به خدمات ما نیازمندند به وعده های خود عمل نمی کنیم به قرارهایمان اهمیت نمی دهیم و در اصل از نیاز آنها سوء استفاده کرده و با اینکار آنها در جهت اهداف خود هدایت می کنیم.

علت بد قولی هر چه باشد ثمره ای جز از بین رفتن اعتماد، کاهش روابط سالم فردی و اجتماعی و افزایش کینه، دلخوری و سوء تفاهم ندارد. بنابراین شک نکنید چنین شخصیتی به دروغگویی، پرحرفی، بی برنامگی و بی مسئولیتی شهره خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *