#مقاله ✅ بارسای پپ تا والورده؛ فراموشی سبک؛ فراموشی اعتبار…

به آمار زیر یه نگاه کوتاه بندازید؛

۱۴۵ بازی

۹۷ برد

۳۲ تساوی و ۱۶ باخت

آمار چندان بدی به نظر نمیرسه؛

حتی میشه قابل قبول و خوب هم توصیفش کرد؛

پس چرا طرفدارای بارسا انقدر از والورده متنفرن؟

والورده از ۲۸ بازی تو لیگ قهرمانان اروپا ۱۸ برد و فقط دو باخت داشته که احتمالا میدونید اون دو باخت تو چه بازیهایی رقم خوردن.

ریشه تنفر بارساییا از والورده رو فقط در یک موضوع میشه خلاصه کرد؛

"فلسفه و سبک بازی"

احتمالا تلخ ترین خاطرات هوادارای بارسا از والورده، بازی با رم و لیورپول تو لیگ قهرمانان باشه؛ وجه اشتراک این بازیها، برد مقتدرانه دور رفت در خانه و باخت مفتضحانه در خانه حریفه؛

باخت هایی که مستقیما با تفکرات والورده در ارتباط بودن و علی‌رغم اینکه بازیکن‌ها مسئولیت باخت رو بر عهده گرفتن و عنوان کردن که والورده مقصر این نتایج نیست؛ اما همه میدونن که حداقل ۹۰ درصد سنگینی شکست برروی دوش والورده است.

حالا این دو بازی چه ربطی به فلسفه باشگاه داره؟

به صراحت میشه گفت که این دو دیدار نماد و سمبل تمام چیزهاییه که درباره بارسای والورده گفته میشه؛

کاری به بازی رفت نداریم چون داستان این بازیها شبیه همه نتایج موفق والورده است؛

"رسیدن توپ به مسی و گل"

اما بازیهای برگشت داستان عجیب و غریبی دارن؛

بارسا تو جفت این بازیها با اندوخته سه گل برتری به خونه حریف رفت و توی ترکیبشم هم تغییر چشم گیری به وجود نیومده بود؛ اما با شروع بازی معلوم شد که داستان والورده و فلسفه بارسا از چه قراره؛

بارسا بر خلاف سنت و سبک همیشگیش توپ رو به تیم حریف می داد و منتظر ضد حملات مینشست؛ چیزی عجیب و غیر قابل هضم برای طرفدارای بارسا؛

وقتی توپ از دست بارسا بره، به‌تبع نقش هافبک‌های تیم کمرنگ و کمرنگ‌تر میشه و همه بار تیم بر عهده مدافعان و خط دفاعی میوفته و واضحه اونها هم از پس این بار سنگین بر نمیان.

حذف پرس از جلو، مالکیت افتضاح، زیر توپ زدن‌های بی‌دلیل و همچنین خراب کردن تک موقعیت‌های به دست اومده، ویژگی‌های بارز بارسای والورده تو این بازیها بود.

پس میشه نتیجه گرفت که والورده شاید از لحاظ آماری عملکرد قابل قبولی داشته؛ اما بارسای محبوب، بارسایی که هوادارا عاشقش شده بودند و حتی دشمناش تحسینش میکردن رو از فوتبال سلب کرده بود.

اما اینکه میگیم مشکل والورده در نظر نگرفتن فلسفه بارسا و یا کم توجهی به این قضیه بود یعنی چی؟

همه ما می دونیم که بارسا به یک سبک خاص و چهارچوب کلی بازی وابسته است؛

فلسفه یوهان کرایف بزرگ، روح این باشگاهه و همه مربیهای بارسا بر اساس همین فلسفه انتخاب میشن.

بیاین از پپ شروع کنیم؛

مربی‌ای که تقریبا همه تیکی تاکا و سبک بازی بخصوص بارسا رو مدیون اون میدونن؛

حالا اگه به جز سبک بازی بخوایم یه ویژگی بخصوص دیگه برای بارسای پپ ذکر کنیم چی؟

اتکای تیم به هافبک های خلاق و کمربند میانی خودش؛

بارسای پپ بیشتر از اینکه به مسی، ویا، اتوئو و یا هر مهاجم دیگه‌ای وابسته باشه، به هافبک‌هاش وابسته بود و بازیکن‌های بزرگی مثل ژاوی، اینیستا و بوسکتس موتور این تیم محسوب می شدن.

بعد از پپ، دستیارش، تیتو ویلانووا، رهبر تیم شد تا ادامه دهنده سبک خاص بارسا و حافظ اون باشه؛

همچنین تیتو وظیفه داشت که با پیدا کردن بازیکن‌های خاص و با استعداد، این فلسفه رو به نسل های بعدی هم منتقل کنه؛ اما بیماری و مرگ غیرمنتظره‌اش این پروسه رو ناتموم گذاشت.

بعد از تیتو نوبت به تاتا رسید؛ مربی آرژانتینی‌ای که به پیشنهاد مسی به باشگاه اومده بود و واقعا میشه بهش عنوان سردرگم‌ترین مربی بارسا رو داد؛

تاتایی که سعی در پایبندی به سبک بارسا داشت؛ اما در این کار موفق نبود و در نهایت هم با از دست دادن کنترل رختکن، از تیم اخراج شد.

بعد از تاتا نوبت به انریکه رسید؛

دوباره مربی‌ای از دل بارسا که برای نجات این این تیم از بحران مامور شده بود؛ بارسایی که بهترین بارسای دهه اخیر بود؛

تیمی که علاوه بر حفظ فلسفه اساسی و اصلی باشگاه، فوتبالی بسیار زیبا و هجومی رو به نمایش میذاشت؛

بارسای انریکه اما چند تفاوت اصلی با بارسای پپ داشت؛

اول از همه اینکه بارسای پپ، علاوه بر وسط زمین و فاز هجومی در فاز دفاعی هم بسیار مقتدر ظاهر می شد؛ اما تیم انریکه به نظر بسیار به دفاع بی‌توجه بود و تعداد گل های زیاد دریافت شده تو دوران انریکه هم نشون‌دهنده این موضوعه؛

دومین تفاوت اساسی این دو مربی هم در تفاوت اهمیت گذاری بخش های مختلف تیمشون بود؛

همونطور که در بالا هم اشاره کردیم، پپ بسیار به خط هافبک تیمش وابسته بود؛ در صورتی که بارسای انریکه تاکید خاصی بر مهاجمین تیمش داشت

و احتمالا برجسته ترین نامی که از بارسای به یاد ماندنی انریکه به یاد داریم، مثلث MSN هست.

و در نهایت میرسیم به والورده؛

کسی که بارسا رو در بحران و نا به سامانی خروج نیمار تحویل گرفت؛

در بدو ورود، دو باخت بد به رئال در سوپرکاپ داشت

اما کم‌کم تیمش رو به ثبات رسوند و در نهایت هم به قهرمانی لالیگا رسید؛

اما سبک بازی فراموش شده، بازیهای خسته کنده، باخت های عجیب و غریب، عدم موفقیت در لیگ قهرمانان، عواملی بود که باعث اخراج والورده شد.

شاید بشه گفت که بعد از پپ، والورده تنها مربی‌ای بود که تقریبا فلسفه بارسا رو به فراموشی سپرد؛

بارسای والورده وابسته ترین بارسا به مسی بود؛

در بارسای انریکه و پپ شاهد حداکثر استفاده هوشمندانه از مسی بودیم؛ ولی در بارسای والورده، مسی هم کاپیتان بود، هم بازیساز، هم مهاجم، هم گلزن و هم وینگر؛ به حدی که در نبود مسی بارسا به مشکلات جدی بر میخورد و به نوعی میشه گفت که بارسای والورده اولین بارسای بعد پپ بود که برای کنترل بازی، به جای کنترل توپ به دفاع محض روی میاورد.

حضور بازیکنانی که اصلا به درد بارسا نمیخوردن و همچنین فروش بازیکن‌هایی که بسیار مفید بودن هم از دیگر ویژگی های بارسای والورده بود؛

با این حال میتونیم آمار خوب پیروزی و اضافه کردن نفراتی مثل فاتی، کارلس پرز و آلنیا هم رو به عنوان نقاط قوت والورده در نظر بگیریم و در آخر باید بگیم که

"ممنون آقای والورده، مشکلات تقصیر شما نبود، تقصیر احمقهایی بود که شما رو انتخاب کردند..."


@mr_analyse

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *