معجزه ی عشق…

   حرف زدن راحت است، اگر در زمان امام حسين بودم چه مي کردم؟ راحترين حرف اين است که من هم به ياري امامم مي رفتم. اما آيا رفتن هم به راحتي گفتن است؟ گاهي فکر مي کنم که مي رفتم؟ آيا با علم به اينکه چگونه مرگي در انتظارم است باز هم مي رفتم؟ هميشه دعايم اين است که خدايا مرا در آزمايشي قرار نده که بيراهه را به راه انتخاب کنم يا اگر در چنين آزمايشي قرار گرفتم نگذار پاهايم بلرزد، دستم بلرزد، قلبم بترسد.

   صداي فرياد هل من ناصر امام را بسياري شنيدند اما آنها که اجابت کردند اندک بودند. گاهي پاي ارادت لنگ مي زند، گاهي دل مي ترسد، گاهي پا مي لرزد و پيش نمي رود. يکي نامه نمي نويسد اما مسلم را در خانه اش پنهان مي کند، يکي مي شود پسر همان پيرزن که مهمان خانه اش را به ابن زياد مي فروشد، يکي مي شود سليمان که نامه مي نويسد اما وقت رفتن که مي رسد از کاروان کربلا جا مي ماند، يکي نامه مي نويسد به طمعي و جوهر نامه خشک نشده بيعت مي شکند و در صف دشمنان مي ايستد، يکي امام را حق مي داند امام حقيقت را به ملک ري مي فروشد، يکي جانش را بهانه مي کند شب عاشورا به تاريکي شب مي زند تا صباحي ديگر زنده بماند.

   وقتي نگاه مي کني و مي بيني 18 هزار مرد بيعت مي کنند با امامشان و مي شوند سي هزار و به قتال امام مي روند هاج و واج مي ماني که در دنيا چه خبر است؟ شايد هيولاي مرگ در چشم برخي ترسناک جلوه کرد که پاي ارادتشان لغزيد. حسين(ع) بودن سخت بود، با حسين(ع) بودن و با حسين(ع) ماندن سخت بود. امتحان سختي بود، بايد آن روز پاي ارادت بسيار محکمتر از تيغ و تير و شمشير سي هزار مي بود، بايد پاها محکم بر زمين مي ايستاد و هرگز ذره اي نمي لرزيد، بايد قلب آنچنان از ارادت به امام سرشار مي شد که براي لحظه اي نمي ترسيد. سي هزار را در برابرت ببيني و نترسي و پاهايت نلرزند و دستهايت محکم شمشير را بگيرند فقط يک معنا دارد، عشق.

   عشق است که انسان را بردبار مي کند، عشق است که ترس را به شجاعت بدل مي کند، عشق است که پاها را محکم و استوار نگه مي دارد. عشق در درون انسان معجزه مي کند، عشق معجزه مي آفريند. اما آنان که عاشقند اندکند و همين است که اندکي در برابر سي هزار ايستادند و نترسيدند. وقتي عاشق نباشي دنيا جاي ترسناکي براي زندگي خواهد بود، هر آن ممکن است جان در خطر باشد، هر لحظه هيولاي مرگ در انتظار آدمي دهان باز کرده و منتظر است، آري دنيا جاي ترسناکي ست و مرگ هم ترسناک است، اما آنجا که عشق باشد ديگر نه دنيا و نه مرگ ترسناک به نظر نمي رسد. اما عاشق بودن هم سخت است، عاشق ماندن هم سخت است.

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *