مراتب پنچ گانه احسان

احسان داراي معاني چهار گانه اي است که مراتب آن را شکل مي دهد:
1. کار نيک کردن: وقتي مي‌گوييم : «أحْسَن»؛ يعني «فَعل فِعلاً حَسَنا؛ يعني کار نيکي را انجام داد»؛ مثلا نمازي خواند، روزه اي گرفت و درس خودش را خواند. کار حسن در برابر کار بد و زشت است.
2. کار نيک براي ديگران: گاه وقتي مي گوييم : «أحْسَن الي الغير؛ يعني به ديگري نيکي کرد. مثلا به پيرزني کمک کرد؛ به گياهي آب داد؛ به جانوري گرسنه غذا داد و درمان و تيمارش کرد. انفاق مالي به ديگري کرد و نيازش را برآورده ساخت؛
3.  عفو و گذشت از خطا و گناه: وقتي مي‌گوييم «أحْسَن»؛ يعني «أحْسَن الي الغير؛ يعني در برابر ظلم و ستمي که ديگران نسبت به او کرد، عفو و بخشش مي کند؛
4.  اکرام: گاه مي گوييم: أحْسَن الي الغير؛ يعني در برابر گناه نه تنها او را بخشيد، بلکه نيکي هم کرد و کار خيري را براي او انجام داد. اين نوع احسان همان معناي اکرام را مي دهد که مرتبه ايثارگري است و کريمان اين گونه عمل مي کنند ، چنان که امام حسن کريم اهل بيت(ع) به نام نيک خويش به مرد شامي احسان اکرامي کرد؛
5. حيا در محضر خدا: گاهي مي‌گوييم: «أحْسَن» به معناي آن که خود را در محضر خدا يافت و حيا ورزيد. البته اين ديگر معناي اصطلاحي است نه لغوي. مرتبه اي بلند در مسير احسان و مراتب آن است. از حضرت پيامبر(ص) سؤال کردند: «مَا الْإِحْسَان»؟ فرمود: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَل‌ للِّهِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‌؛ احسان اين که براي خدا عمل را بکني در حالي که گويي تو خدا را مي بيني ؛ پس اگر خدا را نمي بيني پس بدان که به تحقيق خدا تو را مي بيند.(بحارالانوار، ج 70؛ ص 196)
پس اين مقام از «إحسان»، به معناي انجام فعل و کاري نيست، بلکه «إحسان» مقام و مرتبه از صيروت و شدن هاي کمالي نفس انساني است؛ يعني انسان به جاي مي رسد و خدا را طوري عبادت کند که گويا خدا را با چشم سِرّ  و قلب مي‌بيند، نه با چشم سَر ؛ و نيز بداند که اگر او خدا را نمي‌بيند، ولي خدا او را مي‌بيند: أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري؛ آيا انسان نمي داند که به راستي که خدا مي بيند.(علق، آيه 14) نتيجه اين مقام احساني، حياورزي انسان است که مهم ترين دستور اسلام و عقل بر اساس آيات و روايات از جمله روايات نخست کتاب عقل و جهل اصول کافي است. 
البته به نظر مي رسد که اين مرتبه پنجم بازتابي از چهار مرحله پيشين است؛ يعني کارهايي که ما در چهار شکل احساني انجام مي دهيم، انسان را به مرتبه و مرحله اي مي رساند که از آن حالت به احسان ياد مي شود. انسان داراي يک روح و روحيه مي شود که مي تواند مسايل را چنان که هست ببيند و به ملکوت و باطن و حقايق اشياء علم رويتي و شهودي پيدا کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *