لیگ برتر خود را عوض کنم

شاعر شدم که باور خود را عوض کنم
سالي سه بار دفتر خود را عوض کنم
شوقي به دل نمانده بگيرم قلم به دست
بايد نگاه جوهر خود را عوض کنم!
در بر گرفته پاي مرا مين واژه ها
راهي نمانده معبر خود را عوض کنم
دشمن ميان جبهه ما پرسه مي زند
حالا چگونه سنگر خود را عوض کنم؟
سياره اي فلک زده هستم در آسمان
بايد مدار و محور خود را عوض کنم
پا منبري نمانده به مسجد براي من
يا رب شود که منبر خود را عوض کنم؟
از کرگي ندارد الاغم دمي، به جاست
با بز الاغ ابتر خود را عوض کنم
تيمي پر از ستاره ام اما نمي برم
ماندم چگونه داور خود را عوض کنم!
از داوران چگونه بگيرم من انتقام؟
بگذار تا سماور خود را عوض کنم!
يا اينکه مثل تماشاگران شر
اگزوز تيز خاور خود را عوض کنم
بازيکني بدون هوادار و بي کسم
بايد که ليگ برتر خود را عوض کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *