«لذت‌بردن» به‌جای «بردنِ لذت»


این روزها، در دی‌ماه ۹۸، بیشتر از هر زمانی در خود فرو رفته‌ایم. حرفی نمی‌زنیم و تاب شنیدن حرف بقیه رو هم نداریم. سکوت برای تسکین دردها لازم است، اما گفت‌وگوی منطقی و به دور از تعصب راهکار پیش بردن جامعه است. بذارید یک مثال از خودم بزنم.
در دوران کارشناسی‌ایم، تمامی دانشکده، بلکه دانشگاه، از دانشجویان بگیر تا خود مسئولین، در جمع‌های مختلف، پشت سر دو نفر از اساتید بد می‌گفتند. دانشجویان نمره‌های پایین ازشان می‌گرفتند و همواره به خاطرشان در گروه‌ها جنگ و دعوا بود، مخصوصا که بعضا درس‌هایشان را فقط خودشان ارائه می‌دادند.
اما من. من از این دو استاد بیشترین نمرات را گرفتم، جوان‌ترین عضو گروه‌‌هایشان شدم، باهاشون مقاله و حتی کتاب نوشتم و هنوز که هنوز احوال پرس من حتی به صورت ایمیلی هستند! فرصت ساختن از تهدیدها!

جملهٔ آخر متن قبل را که خواندید، شاید مثل جمعی از هم‌کلاسی‌های دوران راهنمایی‌ایم که به نحو‌های مختلف، اخلاقی و غیراخلاقی(!) بگویید پاچه‌خواری لابد! چه حیف که این بازی القاب معمولا باعث می‌شود از به جای محبت، تنفر بپراکنیم! عیب ندارد، این‌جا می‌خواهم داستان پشت‌پرده محبت گرفتن را بگویم. کارهایی که هر کس به سمت انجام آن‌ها برود، رابطه موفقی با بالادستان و زیردستان‌اش خواهد داشت.

اما من با بقیه واقعا چه فرقی داشتم؟

«شنیدن» به‌جای «گوش‌دادن»

از آن‌جایی که بازهٔ سنی این دو استاد بالاتر از بقیه بود، نحوهٔ حرف زدن‌شان، تعصب‌هایشان و عقایدشان به نسل جدید نمی‌خورد. برای همین خوابیدن، موبایل‌بازی کردن یا تمرین درس دیگر نوشتن سر کلاس‌هایشان بسیار رواج داشت.
ولی با کمی حوصله، یاد گرفتن زبان‌شان، کم کمک جرقه‌هایی در ذهن‌تان می‌خورد که حرف‌های پر بی‌راهی هم نمی‌گویند. حالا وقتی سوال مناسب می‌پرسید، به وجد می‌آیند! مدت طویلی از کلاس به بحث درباره سوال شما می گذرد. هم شما درسی که بالاخره باید پاسش کنید را بهتر می‌فهمید، هم استاد شما را می‌شناسد و هم کم‌ کمک او نیز تغییر در شیوه درس دادنش می‌دهد.

آره، ممکنه مواد درسی که یک استاد درس می‌ده باب سلیقه شما نباشه، اما می‌توانید بحث را به آن‌چه باب میل‌تان هست نزدیک کنید.

«بیان مستقیم محترمانه» به‌جای «پچ‌پچ پشت‌سر»

شیوه تدریس استاد قدیمی است؟ منابعی که ارائه می‌کند تاریخ مصرف‌شان گذشته‌ است؟ مطالبی که ارائه می‌شود دیگر به درد نمی‌خوره؟
این فکرها را همه هزاران بار کردیم، اما بعد از مدتی:

  • بعد از پاس‌کردن درس‌های کلاس‌های مختلف، تازه دارم می‌فهمم عه فلان مطبی که فلان استاد گفته در کار و تحقیق پژوهش واقعا به کار میاد!
  • درسته که سیستم و برنامه‌درسی دانشگاه‌‌ها و مدارس ایران سالیان سال از دنیا عقبه، ولی بعضی بدیهیات و درس‌ها پایه کارهای تحقیقی/عملی که بعدا باید انجام بدی.
  • خوب بعضی وقت‌ها واقعا استاد وقت/حال نداره اسلاید‌های رو به روز کنه. با یک مشارکت جمعی، هر تی‌ای یا دانشجویی یک اسلاید، اون‌ها رو به‌روز کنید. کردیم که می‌گم :)

اگه می‌خواید مستقیم‌تر با استاد در مورد اشکالات درسش صحبت کنید، چند تا پیشنهاد بدم که بتونید باهاش سریع‌تر به توافق برسید.

  • قبل از هر کاری، منابع و برنامه‌درسی دانشگاه‌ها و مراکز برتر علمی رو ببیند و با دست پر پیش استادتون برید، که مثلا فلان دانشگاه این‌کار رو می‌کنه و ... بهمین پیشنهادات، در بعضی از اساتید یک حس ناخوشایند عقب‌ماندگی ایجاد می‌کنه، که همین موتور محرکی می‌شه برای اصلاح وضعیت موجود.
  • بعد از این که تحقیقات‌تون رو در مورد موضوع انجام دادید، برای ارائه‌شون پیش استاد، یادتون باشه که اون چندین و چند ساله که داره این کار رو انجام می‌ده و شاید حتی از شما هم متخصص‌تر باشه. در این راستا ۱- به استاد مذکور این قدر بی‌احترامی نکنید که اون هم رفتار عصبانی نشون بده و یک چرخهٔ(feedback loop) منفی ایجاد بشه. ۲- دنیای شما با دنیای استادتون فرق می‌کنه، برای همین همون اول کار پیش‌فرض‌های خودتون رو بگید.
  • مدل‌ها راه‌های بهبودی رو بگید که نه این قدر سخت باشه که بی‌خیالشون بشه نه این قدر آسون که بگه متناسب با درسم نیست!
حرف‌های پشت‌سری باعث ایجاد کینه می‌شه، حرف‌های رو در ور باعث موفقیت.

«رابطه» به‌جای «ضابطه»

قانون‌های نوشته شده برای درس و دانشکده و دانشگاه، توسط همین اساتید نوشته شدن. پس اگه بخواید با دعوا موضوعی رو حل کنید، با همون قانون‌ها شما رو زمین می‌زنن. حالا اگه می‌خواید تغییری ایجاد کنید، سعی کنید از دانشجویان قبلی و حاضر ارشد/دکترا اون استاده شروع کنید. استاد به اون‌ها اعتماد داره و حرف‌شون رو بیشتر قبول می‌کنه. و وقتی اون‌ها بگن حرف‌هاشون به نقل از شما بوده، کم کم شما هم اعتباردار می‌شید.
اگه کار به جایی رسید که هیچ کدوم از روابط با خود استاد جواب نداد، همین رابطه زدن رو با آدم‌های سطح بالاتر اون شخص انجام بدید. با قانون یه شخص نمی‌شه با خودش مبارزه کرد!

اما همیشه ساختن یک پل و رابطه خیلی خیلی خیلی سخت‌تر از خراب کردنشه. سعی کنید که پل ارتباطی موجود رو ترمیم و بهتر کنید و فقط وقتی مطمئن شدید راه چاره‌ دیگه‌ای نیست تخریب رو شروع کنید.

آدم‌ها معمولا روابط انسانی دوستانه را به ظابطه‌های قانونی که معلوم نیست اساس‌شون چی باشه و جواب بده یا نه ترجیح می‌دن!

حرف‌هایی که این جا زدم رو چون مستقیما در دانشگاه تجربه کرده بودم با استفاده از همون محیط توصیف کردم.
اما به نظرم اگر می‌خوایم خانواده، شهر و کشورمون رو بهتر کنیم، به جای تئوری‌ و فحش دادن، بریم در میدان عمل و براش وقت و هزینه صرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *