قانون غیر اساسی

ماجراهای عجیب زندگی من ازآنجایی شروع شد که بنده که یک وکیل خبره وزبده و البته سر به زیر بوده واهل هیچگونه زد بندی نبودم و اهسته وپیوسته مسیر دفترم را میپیمودم ،در فعل وانفعالاتی به خاطر ایده های نابی که من باب قوانین ساختاریافته ی ایالتی و ولایتی از خود بروز رسانی میکردم  به قاضی القضات اعظم منصوب گردیدم

اینجانب که به قوانین اساسی اعتراض داشتم و میخواستم درپی تغییر آنها برایم به این مقام هم رازی نشده  و میگفتم بنده لیاقتم بیش ازاینهاست .تا اینکه با نزول آیه های طمع برقلبم، مرا بیش ازپیش برآن داشت تا با شیطانی که در جلدم فرو رفته بود، فتنه انگیزی کنم و این شد که با سایر وکلا شوریدیم.بنده به دلیل هوش وذکاوتم وبا نیرنگ به مقام رفیع دیکتاتوری نائل آمدم به گونه ای که هیچ کس یارای مخالفت و جنگ تن به تن بامن رانداشت ،و همه مطیع اوامر من گشتند

 من که در دایره قدرت مست گشته بودم تصمیم گرفتم تمام قوانین اساسی را غیر اساسی کنم (که البته خاصه ذات هردیکتاتور این است که هرکاری دلش بخواهد میکند پس منم دلم خواست قوانین اساسی را غیر اساسی کنم )

 در نتیجه شروع کردم به تصویب قوانین غیر اساسی

 قانون اول:دختری به نام امنه که برطبق شعر بااخم خود سبب رنج و عذاب جوان عاشق پیشه اش شده بود را یافته و با قانون غیر اساسی که تصویب کردم اورامجبور کردم بخندد تا جوان بعد ازسالها از رنج و عذاب رهایی یابدجوانی که جوانی که عاشق


جوانی که عاشق  امنه بود
جوانی که عاشق امنه بود


در قانون دوم : هرکس که کرم هایش را درهرجا که دلش میخواهد میریزد و سبب اذیت وازار دیگران میشود رابر طبق  قانون غیر اساسی که تصویب کردم ، تی آن تی به کمرش بسته و درنقطه ای رهایش ساخته تا انتحاری انجام داده وهم خود را وهم مارا ازشرش خلاص کند
 قانون سوم:بنده که خود اهل حشر ونشر با فضای مجازی نبودم ولی میدیدم که سایرین سر خود را فرو کرده اند در گوشی وهی فرت وفرت استوری میگذارند و تنها اندک زمانی سرشان را بالا آورده تا به آبشش هایشان تنفس مصنوعی بدهند .من قانون غیر اساسی تدوین وتصویب کردم که  هرکس فقط مجاز به کتاب خواندن انهم روزی26ساعت است در غیر اینصورت میدهم جلاد انگشتانش را ازآنجا که رشد کرده مورد خشم خود قرار داده وقطع کند

 قانون چهارم :به عنوان دیکتاتوری ورپریده  در هرکاری که به حیطه وظایفم مربوط نبود دخالت میکردم مثل معضل شیرین کردن چایی .این کاری بسیار خلاف شرع است که باقاشق بردیواره ی فنجان میزنند و اول صبحی روی مخمان راه می روند پس قانونی غیر اساسی تصویب کردم که  هرکس دراینکار اهتمام ورزد آن قاشق را چنان درگلویش میکنیم که به شکل گواتر گلو ظهور کند



 نمونه ای از کسی که این قانون را زیر پا گزاشت
نمونه ای از کسی که این قانون را زیر پا گزاشت



قانون پنجم:با تصویب قانون غیر اساسی دیگری استادان   ازنمره به عنوان معیار سنجش معلومات دانشجویان استفاده نکرده وبه جای آن از معادل هایی مثل:طیب طیب الله احسنت باریک الله یا خیلی خوب و ضد آفرین دختر یا پسر خوب ونازنین  فرشته روی زمین استفاده کنند
بنده چون خودم سرد و گرم این دوران راچشیده و دچار بلای خانمان سوز (مشروط شدن)گشته بودم تصویب این قانون را رسالتی الهی بردوش خود میدانستم و مجازاتی برای استادانی که ازاین قانون تخطی کنند گزاشتم بدین صورت که به فجیع ترین شکل  سوزنهایی را در پوستشان فرو کنند

قانون ششم: قانون غیر اساسی تصویب کردم تا تمام پدرانی که به فرزندانشان میگویند تونمیتوانی موفق شوی را محکوم به بیست سال حبس با اعمال شاقه و کار اجباری درمعادن سنگ کنم

قانون هفتم:رئیس هراپراتوری که سرعت اینترنت لاک پشتیش را بالا نبرد وما را برای دانلود یک جزوه چند کیلو بایتی چندین شبانه روز درانتظاری عذاب قرار داده تا متوسل به زیارت عاشورا شویم را نمک وفا بل زده ودرگودالی پرازتمساح انداخته تا خوراک لذیذی برای آنها شود
و همچنین قانون غیر اساسی دیگری تصویب کردم که با زدن *100*999 بسته های رایگان ارائه شود

قانون هشتم:قانون غیر اساسی تصویب  کردم که هر پسری با گذاشتن عکس از سیکس پکش(فارسی را پاس بداریم بدن شش تکه اش) درفضای مجازی  دختران نوبلوغ را اغفال کند متحمل شونصد ضربه شلاق شود وهردختری که با اغفال پسران و عاشق کردن آنها ازآنها کارت شارژ گرفته و سپس آنها رابلاک کند برسرش بمب اتم ریخته وحساب کاربریش  دلیت شود.

دراینجا اتحادیه ی صنفی دختران دم بخت به من اعتراض کردند ومن همه آنها رابه توپ وتانک فشفشه بستم تا دیگر ازاین جور غلطها هوس نکنند من آنقدر در تصویب قوانین غیر اساسی مبادرت ورزیدم که صدای همه درآمد و تمام کاربران مجازی و دختران پسران اغفال کننده و کرم ریزان وامنه صاحبان اپراتور تبری برداشته به مقرفرماندهی من آمدند و تبر رابه سمت پرتاب کردند .بنده میخکوب در صندلی صدارتم با تبری که ازروبرو درتمام نقاط مغزیم ازجمله نخاع و جمجمه مخیله ام فرو رفته بود به این زندگی نکبت بار خاتمه دادم مرحوم شدم طبق وصیت ازپیش تنظیم شده ام ازنوشتن نام و نشانم بر سنگ قبر خود داری کردند چون میخواستم قبرم از دید عزرائیل ونکیر ومنکر مخفی مانده و از فشار قبر و اذیت وازار آنها درامان بمانم.


پ ن: بنده اصلا قصد وغرضی نداشته و خاک زیر پای دیکتاتورها  امنه کاربران فضای مجازی پدران و سایرین هستم  پندم این بود که همیشه  مقیدانه تابع توابع قوانین نانوشته علنا غیر اساسی باشید








دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *