قاسطین، بخش دوم

 

 « و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فأصلحوا بينهما ص فإن بغت إحداهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفيءَ إلي امرالله ج فان فآءت فاصلحوا بينهما بالعدل و أقسطوا ص ان الله يحب المقسطين . انما المؤمنون اخوة فأصلحوا بين اخويکم ج و اتقوالله لعلکم ترحمون (9 - 10حجرات) » . مرتبط با بحث اخير و برابر اين آيه ها اين که خداوند يکتا در جاي ديگري که دستور به قسط و دادگري مي دهد آنجاست که مومنين بيايند و بين دو طايفه از گروندگان که ميان آنها جنگ و کشت و کشتار در گرفته است را به نحو مقتضي صلح و سازش دهند و در اين راه البته بر اساس عدالت به پيش بروند و نه جز آن. که همانا او دادگران و مقسطيني را که بر اساس دستورات و آياتش رفتار نمايند را دوست دارد. به هر جهت اين دستور خداوند يکتاست تا مومنين که برادر يکديگر هستند بين آنها سازش ايجاد کنند و از خدا بپرهيزند اگر در پي برخورداري از رحم و مهرباني او هستند.

 « لا ينهاکم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين و لم يخرجواکم من ديارکم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ج ان الله يحب المقسطين. ( 8 ممتحنه ) » .و اين آيه باز مي رساند که خداوند يکتا از چه جهت مقسطين و داد ورزان را دوست دارد. آري از آن جهت که با کساني که از دوستي با آنان منع نشده اند، به عدالت رفتار مي کنند. در واقع خداوند يکتا در اين آيه بيان مي فرمايد که او مومنين را از دوستي با چه کساني نهي نمي کند. و در عين حال از سوي ديگر مي فرمايد که مومنين بايد در رابطه با چنين گروهي با قسط و عدالت رفتار نمايند؛ همانگونه که در آيه ي 9 همين سوره يعني ممتحنه به روشني بيان مي فرمايد که او مومنين را از چه کساني نهي مي کند : « انما ينهاکم الله عن الذين قاتلوکم في الدين و اخرجوکم من ديارکم و ظاهروا علي اخراجکم ان تولوهم ج و من يتولهم فاولائک هم الظالمون. ( 9 ممتحنه ) » .

   « و ان خفتم ألا تقسطوا في اليتامي فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع ص فان خفتم الا تعدلوا فواحدة أو ما ملکت أيمانکم ج ذالک أدني ألا تعولوا. ( 3 نساء با توجه به آيه ي 2) » . // « و لله ما في السماوات و ما في الارض ج و کان الله بکل شيءٍ محيطا. و يستفتونک في النساء ص قل الله يفتيکم فيهن و ما يتلي عليکم في الکتاب في يتاميَ النساء التي لا تؤتونهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن و المستضعفين من الولدان و أن تقوموا لليتامي بالقسط ج و ما تفعلوا من خير فإن الله کان به عليما. ( 126- 127 نساء با توجه به آيات124- 134 » . اين آيات کريمه مي رساند از آنجا که خداوند يکتا محيط به همه چيز است؛ پس مرتبط با يتيمان نيز بايد با قسط و داد رفتار کرد و نه جز آن.

    « و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا و الله امرنا بها ق قل ان الله لا يأمر بالفحشا ص أتقولون علي الله ما لا تعلمون. قل امر ربي بالقسط ص و أقيموا وجوهکم عند کل مسجد و ادعوه مخلصين له الدين ج کما بدأکم تعودون. ( 28-29 اعراف با توجه به آيات11-30 ) » .  برابر اين آيات بايد دانست که خداوند يکتا تنها دستور به قسط و عدل مي دهد و نه امري همچون فحشا. و اين باز يعني اهميت و جايگاه مقوله ي قسط در دين و در نزد باريتعالي. و ديگر اينکه نبايد خود را به ناداني زد و براي توجيه کارهاي بد همچون فحشا که دست کم خلاف عقل مي باشد، سنت پيشينيان را به رخ کشيد. هر چند که پيروي سنت پيشينيان نتيجه اي جز اين ندارد. پس بايد در هر مساله اي تنها پيروي سنت خداوند را بر اساس آياتش نمود و نه جز آن. آياتي که بر بنده و فرستاده اش حضرت محمد ص که در تشهد نمازهاي پنجگانه ي روزانه مي خوانيم؛ فرو فرستاده شده و در قرآن مجيد مندرج و مسطور مي باشد و در دسترس همه است. فقط بايد بدان ايمان آورد.

   « و أقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان. ( 9 رحمان) ». اين آيه در ادامه ي مطلب قبل مي رساند که خداوند يکتا دستور به بر پا داشتن ترازوي عدل هنگام توزين چيزها و دوري از کم فروشي در ميزان داده است. چه آنکه او آسمان را بر افراشته و ميزان را وضع نموده است : « و السماء رفعها و وضع الميزان. الا تطغوا في الميزان . ( 7-8 رحمان با توجه به آيات تمامي اين سوره) » . و اين بدان معناست که خداوند يکتا با وضع  ميزان به نوعي همه ي آفرينش و آفريده ها را بي هيچ کم و کاستي آفريده و اندازه اي براي هر کدامشان قرار داده است. آنگونه که مي بينيم. پس با توجه به اين امور و قرار داده شدن مقوله ي وضع ميزان توسط خداوند يکتا? بايسته است که نوع انسان نيز به تبعيت از او و به عنوان جانشين وي روي زمين، مراعات ميزان را بنمايد و از اين دستور سرپيچي و سرکشي نکند. چه آنکه نگه نداشتن ميزان و برابر آن رفتار نکردن و در واقع کم فروشي تبعات خود را دارد، زيرا که اين کار از گناهان بزرگ و کبيره است؛ که برابر داستان حضرت شعيب ع و قومش که در قرآن آمده و در اين مقال نيز اشاره اي بدان شده؛ به خاطر گوش نکردن آيات خدا و فرمان نبردن از رسولش مورد عذاب خدا واقع شدند. پس مرتبط با اين مقوله، مومنين از ترازو داران بايد آيات الاهي را چراغ راه خود قرار دهند تا از خشم خدا در امان بمانند که سنت خدا در مورد هيچ فرد و قومي تغيير ندارد.

    « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ص و انزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ج ان الله قوي عزيز. ( 25 حديد ) » . و اين آيه را مي شود ادامه ي مطلب اخير دانست مبني بر اينکه خداوند يکتا هدف و منظور از فرستادن رسولانش با معجزات و بينات و نيز فرو فرستادن کتاب و ميزان همراه آنان را اين مي داند تا مردم دستوراتش را همانطور که در آيات سوره ي مبارکه ي رحمان رفت انجام داده و بر پا دارنده ي قسط و عدل باشند. البته خداوند يکتا در ادامه ي اين آيه هدف از فرو فرستادن آهن را نيز بيان فرموده است.

     « و لکل امة رسول ص فإذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط و هم لا يظلمون . ( 47 يونس ) » . // «  ولو ان لکل نفس ظلمت ما في الارض لافتدت به ق و اسروا الندامة لما رأو العذاب ص و قضي بينهم بالقسط ج و هم لا يظلمون. ( 54 يونس با توجه به آيات 48- 65 ) » . و برابر اين آيات کريمه باز اينکه بايد دانست که خداوند يکتا هم در هر دو گيتي بين مردم به قسط و عدل رفتار مي نمايد. بدون اين که به کسي ستمي شود. البته همان طور که در آيه ي 47 يونس آمده خداوند براي هر قومي رسولي قرار مي دهد و سپس با آن قوم بر اساس قسط با آنان رفتار مي نمايد.در واقع اين رفتار برخاسته از عمل و عقيده ي افراد و اقوام مي باشد که نتيجه ي آنها را مي بينند.

    « و نضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا ص و ان کان مثقال حبة من خردل أتينا بها ق و کفي بنا حاسبين.( 47 انبيا) » . و مکمل بحث اخير مبتني بر اين آيه اينکه خداوند يگانه براي آخرت ترازوي قسط و عدل رانهاده تا بدان وسيله پاداش يا کيفر اعمال انسانها را بدهد بدون اين که باز به کسي ستمي شود. و همينطور است در اين رابطه اين آيه ي کريمه : « اليه مرجعکم جميعا ص وعدالله حقا ج انه يبدؤا الخلق ثم يعيده ليجزي الذين آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط ج والذين کفروا لهم شرابٌ من حميم و عذاب اليم بما کانوا يکفرون. ( 4 يونس ) » . که برابر اين آيه ي کريمه به صراحت روشن مي شود که بازگشت همه به سوي خداست. يعني کسي حتا به دنيا رجعت و برگشتي ندارد. و اين وعده ي خداوند سراسر حق است که پس از آفرينش دوباره به سوي خود باز مي گرداند تا مومنين و کنندگان کارهاي شايسته را بر اساس قسط و عدل پاداش دهد و کفار را به خاطر کفرشان برخوردار از عذاب دردناک و شراب جهنم نمايد. و اين يعني اهميت ايمان و انجام کارهاي شايسته و نه جز آن .

    « و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي احسن حتي يبلغ اشده ج و اوفوا الکيل و الميزان بالقسط ص لا نکلف الا وسعها ص و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذاقربي ص و بعهدالله اوفوا ج ذالکم وصاکم به لعلکم تذکرون.( 152 انعام با توجه به آيات 151-153) » . برابر بخشي از اين آيه خداوند يکتا دستور مي دهد که مشمولين امر در ترازو داري[1] جانب عدالت و قسط را مراعات نمايند که در غير اين صورت اين کار از محرمات است[2] . و بدينگونه است مرتبط با اين موضوع اين که خداوند يکتا آنچه را که از گناهان است و در نزدش مکروه و ناپسند را اين دانسته است که باز مشمولين امر هنگام وزن کردن و کشيدن چيزها، مراعات ترازوي درست و صادقانه مبتني بر عدالت را نکنند. به عبارت ديگر خداوند يگانه دستور به نگهداشتن پيمانه هنگام توزين و کشيدن آن مي دهد. « و اوفوا الکيل اذا کلتم وزنوا بالقسطاس المستقيم ج ذالک خير و احسن تأويلا. ( 35 اسرا با توجه به آيات 21-39 [3]) . »

3 / الف ) نتيجه گيري مبحث قاسطين و مقسطين و ... تا حال

    1- بر آيند اين مباحث اينکه خداوند يکتا اهميت مقوله ي "قسط" را طي آياتش در قرآن کريم فرو فرستاده شده بر پيامبر مکرم اسلام ص بيان مي فرمايد و اينکه کسي که مرتبط با اين مقوله عمل ننمايد و تسليم امر الاهي نباشد لذا از "قاسطين" است. و بديهي است که هر گروه نتيجه ي "مقسط" يا "قاسط" بودن خود را در دو سرا خواهد ديد.

   2- اما برآيند ديگر اينکه اين واژه ي "قاسطين" که بر روي گروهي از مخالفين حضرت علي ع در زمان خلافتش نهاده شده؛ و همچنين هم ريشه ها و مترادف هاي آن همچون قسط، مقسط و اقسط که مقابل قاسط است در قرآن کريم آمده و بدانها اشاره شده است.

    3 - آري تمام اين ها اهميت مقوله ي "قسط" است و نتيجه ي مراعات آن. چه آنکه خود خداوند يکتا نيز همانطور که برابر آياتش بدان دستور مي دهد؛ در دو دنيا نيز منطبق بر کردار انسانها در کيفر يا پاداش دادنشان باز برابر همان آياتش که در قرآن آمده است رفتار مي نمايد. حال اين بستگي به اين دارد که فرد در اين جهان از " قاسطين " بوده باشد يا از " مقسطين ".

    4- و باز اينکه اگر خداوند يکتا اين همه حتا مرتبط با دشمنان دستور به اين مي دهد که با آنان نيز با قسط و عدل رفتار شود؛ بدان جهت است که به واسطه ي اين عمل، آنها آگاه شده و به ياري و اذن خداوند وارد دين رإفت يعني اسلام شوند.

    5- و بالاخره اين که با توجه به اين مطالب مبتني بر آيات خداوند؛ روشنتر مي شود که دادگر نمي تواند به عنوان معنايي از معاني قاسط باشد. و اين معنا تنها براي مقسط کاربرد دارد. در واقع "قاسط" کلمه اي نيست که در دل خود معاني متضاد داشته باشد آنگونه که در برخي فرهنگ نامه ها يا ديگر منابع جهت تحليل اين واژه و جنگ صفين آمده است.



[1]- اين که براي اهميت امر بايد دانست که دستور به ترازو داري بر اساس عدل توسط خداوند يکتا؛ از رسالت حضرت شعيب ع مرتبط با قومش بوده است.چرا که اين قوم راه کم فروشي را پيشه ي خود کرده بودند. « و يا قوم اوفو المکيال و الميزان بالقسط ص و لا تبخسوا الناس اشياءهم و لا تعثوا في الارض مفسدين. بقيت الله خير لکم ان کنتم مؤمنين ج و ما انا عليکم بحفيظ . ( 85- 86 هود با توجه به آيات 84-94) ». به هر جهت اين قوم به خاطر عدم گوش دادن به آيات الاهي، ابلاغ شده توسط حضرت شعيب ع مورد عذاب و خشم خداوند واقع شدند. و لذا اينجاست که پي به اين موضوع برده مي شود که چرا دوري از عدالت در ترازو داري از محرمات مي باشد. نتيجه اين که مشمولين امر از کسبه و ترازو دارها نبايد کم فروشي را پيشه ي خود کنند که آن از گناهان بزرگ است و برابر آيات قرآن کريم در اين زمينه ، قوم مدين به خاطر کم فروشي با آنکه رسول الاهي حضرت شعيب ع آيات خدا را بدانان مي رسانيد؛ مورد خشم و غضب خداوندي واقع شدند. و همينطورا ست در اين رابطه و مرتبط با سرگذشت و سرانجام اين قوم به خاطر کم فروشي آيه ي 182 شعراء با توجه به آيات 176-191 .

[2] - که مراعات تمام اين ها و دوري از محرمات؛ راه مستقيم و راست خداوند است که در نمازهاي پنجگانه مي خوانيم و از او مي خواهيم که ما را بدان راه هدايت نمايد. پس يکي از شرايط راهنمايي شدن به راه راست خداوند، در گرو دوري از محرمات است که از جمله ي آنها اين است که مبادا در امور بر اساس عدالت سخن نگفته و يا رفتار ننماييم و ... حتا اگر در ارتباط با نزديکانمان باشد. پس بايد در واقع بر اساس قسط و عدل و داد سخن گفته و رفتار کنيم تا به ياري حق به راه راست او راهنمايي شويم. « ... و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذاقربي ... ( 152 انعام ) » .

[3] - و البته با نظر داشت آيه ي 182 شعراء که شرح آن گذشت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *