قاسطین، بخش اول

 

گفتار نخست : قاسطين ( 1 )

در اين بخش موضوع از دو جنبه مورد بررسي و واکاوي قرار مي گيرد:

الف ) از جنبه ي معاني اصطلاحي و کاربردي واژه ي قاسطين.

ب ) تبيين فشرده ي چرايي پرداختن به اين موضوع پيش از ناکثين.

 الف ) معناي اصطلاحي قاسطين بر اساس فرهنگ نامه ها 

در فرهنگ نامه هاي فارسي مراجعه شده به آنها، اين اصطلاح اين گونه معني شده است:

قاسط يعني 1- جابر، ستمکار، بيدادگر. 2 – بازگردانده از حق. 3- عادل، دادگر. جمع قاسطين[1].

قاسط يعني، جابر و ستمکار و بر گردنده از حق[2].

1 / الف )واژه ي قاسط ؛ معني اصطلاحي و کاربردي اش به همراه مترادف هاي آن در قرآن کريم

 « و أنا منا المسلمون و منا القاسطون ص فمن اسلم فاولائک تحروا رشدا. و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا. و ألواستقاموا علي الطريقة لأسقيناهم ماءً غدقا. لنفتنهم فيه ج و من يعرض عن ذکر ربه يسلکه عذابا صعدا.  (14-17 جن ) »  .  با توجه به آيات قبلي اين سوره و برابر اين آيات ، که زبان حال اجنه است ؛ نخست روشن مي شود که  قاسط يعني کسي که مقابل مسلمان و مسلماني است و لذا هر گروه هم نتيجه ي کار خود را خواهد ديد. و دوم اين که اگر قاسط در فرهنگ نامه هاي فارسي به ستمکار و جابر و برگردنده ي از حق ترجمه شده است؛ کاملن با واژه ي قرآني آن همخواني دارد. آنهم فقط با اين معاني اش و نه غير آن. يعني کلمه ي قاسط نمي تواند به معناي عادل و دادگر نيز باشد آنگونه که در جزء سوم از تعريف اين اصطلاح در فرهنگ نامه ي معين بشرح فوق آمده است. زيرا خداوند يکتا هر گز نسبت به بندگانش ستمگر نيست به نحوي که اگر قاسط را به معناي دادگر نيز بگيريم؛ لذا او بيايد و در آيه ي فوق الذکر چنان سرانجام بدي را برايش منظور و بيان نمايد. چه آنکه در بين نوع بشر نيز اگر يک نفر به عادل بودن شهره باشد؛ اگر کسي به او آفرين نگويد، دست کم در ظاهر هم که شده نفرينش نمي کند حتا اگر از مخالفين او باشد بلکه تحملش ميکند تا روزي که او ديگر ميانشان نباشد. و سوم اين که اگر اين اصطلاح بر روي مصاديق آن در زمان حضرت علي ع نامگذاري شده ،در قرآن کريم نيز بدان اشاره گرديده است. پس قاسط يعني کسي که تسليم امر خدا نشده است. و مسلمان آن کسي است که علاوه بر شهادت به يگانگي خدا، رسالت رسولش را نيز تصديق کرده و به تمام آيات الاهي اعم از موضوعات رسالت و نبوت و آخرت و فرشتگان و امامان و ... ايمان آورده و تسليم امر و حکم خداوند يکتاست و نه غير او . خواه جن باشد که واژه ي قاسط بودن پيرامون قائلين و عاملين به آنها که شيطان به عنوان دشمن آشکار آدمي در راس آنهاست به کار رفته است و خواه اِنس يعني همنوع باشد. به هر جهت هر گروه اعم از مسلم يا قاسط از جن و انس نتيجه ي کار خود را خواهد ديد. چهارم اينکه اگر نيک نگريسته شود ديده خواهد شد که اين واژه براي اجنه به کار رفته است و کسي از آدميان قاسط مي شود که به نوعي از آنان تاثير پذيرفته باشد.

 2/ الف ) جايگاه و اهميت واژه هاي قسط ، اقسط و مُقسِط در قرآن کريم

   « يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدَين الي اجل مسميً فاکتبوه ج و ليکتب بينکم کاتب بالعدل ج و لا يأب کاتب ان يکتب کما علمه الله ج فليکتب وليملل الذي عليه الحق و ليتق الله ربه و لا يبخس منه شيئا ج فإن کان الذي عليه الحق سفيها او ضعيفا او لا يستطيع ان يمل هو فليملل وليه بالعدل ج واستشهدوا شهيدين من رجالکم ص فان لم يکونا رجلين فرجلٌ وامرأتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذکر احداهما الاخري ج و لا يأب الشهداء اذا ما دعوا ج و لا تسئموا ان تکتبوه صغيرا او کبيرا الي اجله ج ذالکم اقسط عندالله و اقوم للشهادة و ادني ألا ترتابوا إلا ان تکون تجارةً حاضرة تديرونها بينکم فليس عليکم جناح ألا تکتبوها ق و اشهدوا اذا تبايعتم ج و لا يضار کاتب و لا شهيد ج و إن تفعلوا فإنه فسوق بکم ق واتقوالله ص و يعلمکم الله ق والله بکل شيءٍ عليم. (282 بقره ) ». برابر اين آيه خداوند يکتا به مومنين دستور مي دهد تا به هنگام دادن قرض، نوشته اي ميانشان باشد. چرا که اين امر نزد خدا پسنديده تر و به عدالت نزديکتر و در عين حال پايدارتر است. از آن جهت که از هرگونه شک و ريب و به اصطلاح منکر آن شدن يا به تاخير انداختن در باز پس دادن يا اصلن باز پس ندادن آن به خاطر نبودن هيچ دست نوشته يا گواهي و ... که کدورتهاي کوتاه و دراز مدت و ... را در پي دارد، جلوگيري مي نمايد. پس خداوند يکتا انجام اين عمل را هنگام دادن قرض توسط مومنين به يکديگر؛ نزد خود " اقسط " و پسنديده تر مي داند، تا اين که آنان فقط بر اساس اعتماد به پيش بروند. در واقع براي هر کاري برابر سنت آفرينش اسبابي قرار داده شده است و لذا اگر کسي براي نمونه مرتبط با اين آيه عمل نکرد و دچار زيان گرديد؛ بايسته است که تنها و تنها خود را سرزنش نمايد چرا که پيروي دستور خداوند را ننموده است. هر چند که خداوند يکتا به لحاظ دانايي و توانايي اش؛ آن بدهکار يا قرض گيرنده ي خاطي را نيز به سزاي عملش خواهد رسانيد. پس همان بهتر که مومنين بر اساس آيات خدا عمل نمايند تا دچار خسران و زيانکاري نشوند. نکته ي ديگر اينکه خداوند يکتا در اوايل آيه به واژه ي عدل در دو جا تکيه و تصريح دارد يکي اينکه کاتب بايد اين سند را به عدل بنويسد از آنچه که خدا به او آموخته است و دوم اينکه وليّ يک فرد سفيه يا ضعيف که توان امضا ندارد بايد از طرف چنان فردي به عدل آن سند را امضا کند و تمام اينها يعني اهميت عدل که نبايد از آن عدول کرد. والله اعلم

 « ادعوهم لآبائهم هو أقسط عندالله ج فإن لم تعلموا آباءهم فإخوانکم في الدين و مواليکم ج و ليس عليکم جناحٌ فيما أخطأتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم ج و کان الله غفوراً رحيما . ( 5 احزاب با توجه به آيات 1-6 ) » . و اين باز يعني اينکه از جمله مواردي که خداوند يکتا مراعات آن را نزد خود عادلانه تر و پسنديده تر مي داند اين است که فرزند خوانده ها به نام پدرانشان خوانده شوند و نه جز آن .

 « شهدالله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط ج لا اله الا هو العزيز الحکيم . ( 18 آل عمران ) » . باز به لحاظ اهميت موضوع،  برابر اين آيه ي کريمه نخست اين که پس از خود خداوند و سپس فرشتگان او، اين صاحبان دانش هستند که به يگانگي او گواهي مي دهند. در واقع لازمه ي گواهي دادن به يگانگي خداوند توسط نوع انسانْ " دانش " مي باشد. اما مهمتر از اين مقوله يعني برخورداري از دانش جهت شهادت به يگانگي خداوند، اين است که چنين صاحبان دانشي در عين حال برپادارنده ي " قسط " و در واقع دادگر باشند. جان کلام اين که پس از شهادت خداوند به يگانگي خويش و نيز شهادت فرشتگانش به اين امر؛ از بني آدم تنها صاحبان دانش از دادگران و برپادارندگان عدل و داد هستند که مي توانند به يکتايي خداوند يگانه شهادت و گواهي دهند که در راس آنها فرستادگان و پيامبرانش و سپس برگزيدگان او از امامان و ديگر بندگان برگزيده ي او مي باشند. و اين است اهميت و نتيجه ي مقوله ي قسط و ميانه روي در امور بر اساس عدل.

  « ان الذين يکفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب اليم. اولائک الذين حبطت اعمالهم في الدنيا و الاخرة و ما لهم من ناصرين. (-22 آل عمران ) ».  برابر اين آيات باز اهميت و جايگاه قسط دانسته مي شود و آن اين که خداوند يکتا پس از بيان نتيجه ي کفر به آياتش و کشتن پيامبرانش به ناحق؛ نتيجه ي کشتن مردمي که به قسط و دادگري دستور مي دهند را مشترکا اين مي داند که چنين افرادي از کافران به آيات الاهي و کشندگان پيامبرانش به ناحق و قاتلين کساني از مردم که دستور به عدل و قسط مي دهند، در نهايت مشمول عذاب دردناک مي شوند و گذشته از اين، اعمال و کارهايشان نيز در دو گيتي نابود مي شود بدون اين که ياري کننده اي برايشان باشد. پس هر فرد انساني بايد بداند که نبايستي با تکيه بر ديگران يا موقعيت خود يا مواردي همچون سنت پيشينيان و ... دست به کارهاي اين چنيني بزند، چرا که هيچ کس يا چيزي نمي تواند در هر دو سرا يار و ياور کسي ديگر به هنگام خشم يا عذاب خداوند يگانه باشد و مثلن او را به هنگام بروز بيماري ساده يا سخت و يا زندگي و مرگ بد و ...ياري برساند. آخرت که جاي خود را دارد. زيرا که تنها او " مالک يوم الدين " و بدان آگاه است.

 « يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو علي انفسکم اوالوالدين و الاقربين ج إن يکن غنياً أو فقيرا فالله أولي بهما ص فلا تتبعوا الهوي أن تعدلوا ج و ان تلوا أو تعرضوا فان الله کان بما تعملون خبيرا. ( 135نساء). »  مرتبط با دو موضوع اخير الذکر اين که؛ برابر اين آيه ي کريمه که به نوعي دستور خداوند است؛ مومنين بايد برپاي دارنده ي قسط باشند آنهم گواهي دهنده براي "الله" و نه جز او. و اين که انجام اين قسط اعم از گفتار يا رفتار بايد بي هيچ تفاوت گذاشتن يا تبعيضي باشد. خواه مرتبط با خود فرد باشد يا پدر و مادرش يا نزديکانش از نيازمند يا دارا. به هر جهت بايد براساس قسط و عدل رفتار کرد و نه اين که با دخالت دادن ملاحظات و يا اِعمال تبعيض و يا لحاظ قرار دادن مواردي همچون موقعيت خود و خانواده و نزديکان يا نگاه کردن به موقعيت و وضعيت ديگران اعم از کاري و مالي، پيروي هوا و هوس نفس يا وساوس شيطان را کرده و به ناحق و به دور از عدل و داد رفتار نموده يا سخني گفته شود. به هر جهت برابر اين آيه کسي از مومنين است که داراي اين ويژگي پسنديده باشد. يعني بر پاي دارنده ي عدل که تنها براي " الله" گواه است و نه کسي جز او. خدايي که يگانه است و بر هر آنچه که همه ي مردم از جمله مومنين به ويژه پيرامون اين آيه انجام مي دهند؛ با خبر و آگاه است و لذا کيفر يا پاداش آنرا مي دهد.

   « يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين لله شهدا بالقسط ص و لا يجرمنکم شنئان قوم علي ألا تعدلوا ج اعدلوا هم اقرب للتقوي ص واتقوالله ان الله خبير بما تعملون. وعدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظيم. والذين کفروا و کذبوا بآياتنا اولائک اصحاب الجيم. ( 8 – 10 مائده ) » . و باز مرتبط با آيه ي 135 نساء؛ اين آيه ي کريمه است که خداوند يکتا مومنين را مخاطب قرار مي دهد مبني بر اين که بر پاي دارنده براي خدا به عنوان گواهان به عدل و قسط باشند. حتا مرتبط با آن گروهي که دشمن مومنيند. و اين يعني اهميت و جايگاه " قسط " در دين و در نزد خداوند. يعني کسي از مومنين مي تواند گواه براي خدا باشد که برپاي دارنده ي قسط باشد و دستور خدا را در اين زمينه حتا در خصوص دشمن يا دشمنان به کار گيرد و به عدالت رفتار نمايد. چرا که انجام اين امر به تقوا نزديکتر است. پس نخست اينکه بايد تقواي الاهي داشت. يعني بر اساس آيات و دستورات خدا که در قرآن کريم مسطور است و از جمله ي آنها به عدالت و قسط رفتار کردن با همگان اعم از خويشتن و نزديکان و دشمنان و ... است عمل نمود و به پيش رفت و نه جز آن. که همانا عدالت و دادگري که فراگير بشر است مي تواند به اذن و ياري خداوندْ ديگران را حتا دشمنان را به سوي دين رحمت يعني اسلام بکشاند و ... دوم اين که رابطه ي مستقيمي است بين برپا داشتن عدالت و قسط آنهم به عنوان گواهان براي "الله" ؛ و مقوله ي تقوا و پرهيزگاري. يعني کسي از پرهيزگاران و خداترسان به شمار مي آيد و مي تواند بيايد که داراي اين صفت يعني برپاي دارنده ي قسط برابر اين آيات باشد. و سوم اين که مومنين بدانند که خداوند يکتا از تمام رفتارها و کارهايشان مرتبط با خودشان و يا در قبال ديگران کاملن آگاه و با خبر است. پس همان بهتر که آنان بر اساس آيات قرآن کريم  از جمله اين آيات بالا رفتار نمايند و سخن بگويند و نه جز آن. که هر کس بار خود و اعمال خود را اعم از خوب و بد بر خواهد داشت و نتيجه ي آنها را خواهد ديد. که براي نمونه مي توان به آيه ي 42 همين سوره يعني مائده اشاره کرد که خداوند يکتا به پيامبر خاتم ص که ولي مومنين و از آنان به خودشان اولاتر است[3] مي فرمايد که اگر يهودان با آن خصوصياتشان[4] نزد او آمدند و با آنکه از اهل کتابند؛ لذا پيامبر اختيار دارد که ميانشان حکم کند و يا اين که از آنان روي برگرداند بدون اينکه کسي مرتبط با مورد دوم بتواند به او به ياري خدا آزاري برساند. حال اگر پيامبر مکرم اسلام راه اول را پيرامون آنان برمي گزيد يعني اين که ميان آنان در صورت مراجعه حکم کند؛ لذا اينجاست که خداوند يگانه به وي مي فرمايد که بايد بين آنان بر اساس قسط و عدالت حکم کند و نه جز آن. چرا که خداوند يکتا دادگران و مقسطين[5] را دوست دارد. نتيجه اين که به عنوان يک مومن بايد برپاي دارنده ي قسط هنگام دستور دادن، حکم کردن، سخن گفتن و انجام دادن آنهم مرتبط با هر کس با هر موقعيت و در هر وضعيتي بود و نه جز آن. همانگونه که به پيامبر اينگونه دستور داده شده است: « سماعون للکذب أکالون للسحت ج فإن جاءُوک فاحکم بينهم أو اعرض عنهم ص و ان تعرض عنهم فلن يضروک شيئا ص و ان حکمت فاحکم بينهم بالقسط ج ان الله يحب المقسطين. و کيف يحکمونک و عنهم التورية فيها حکم الله ثم يتولون من بعد ذالک ج و ما اولائک بالمؤمنين. انا انزلنا التورية فيها هدي و نورٌ ج يحکم بها النبيون الذين اسلموا للذين هادوا والربانيون و الاحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا عليه شهداء ج فلا تخشوا الناس واخشون و لا تشتروا بآياتي ثمناً قليلا ج و من لم يحکم بما انزل الله[6] فأولائک هم الکافرون. (42-44 مائده با توجه به آيات 41- 50 ) » . باري برابر آيه ي 9 مائده روشن مي شود که آنچه به عنوان وعده ي خداوندي مايه ي آمرزش و نيز پاداش بزرگ است تنها و تنها ايمان است و عمل صالح. و برابر آيه 10 همين سوره يعني مائده؛ آنچه که فرد را از ياران آتش مي کند همانا کفر به آيات الاهي و تکذيب آنهاست. پس بايد خيلي مواظب بود.



[1] - فرهنگ فارسي معين/ محمد. چاپ پانزدهم. جلد دوم. صفحه 2612. سال 1379 .

[2] - فرهنگ فارسي عميد/ حسن. چاپ سيزدهم. سال 1357. صفحه ي 785 .

[3] - آيه ي 6 سوره ي احزاب

[4] -  آيه ي 41 مائده .

[5] - پس در اين جا روشن مي شود که عادل و دادگر؛ معادل ها و معاني واژه ي " مقسط " مي باشند و نه يک معني از معاني قاسط. به عبارت ديگر" مقسط" مي شود دادگر و عادل که خداوند يکتا اين گروه را دوست دارد و نه گروه قاسطين را . حال بايد انتخاب کرد که از کدام گروه باشيم بهتر است. به هر جهت هر کدام عواقب و نتايج خود را دارد. همانگونه که در قرآن کريم يادآوري شده است.

[6] - بايد دانست که خداوند يکتا در جايي ديگر مي فرمايد که ضمن برگرداندن امانت ها به صاحبانش؛ به هنگام حکم و داوري کردن ميان مردم ( دقت شود مردم يعني همه فارغ از کيش و نگرش و بينش و ... چرا که اگر اينگونه شود به ياري خدا و در صورت انديشه روي اين عمل؛ ديگران به سوي دين خواهند آمد) به عدل و داد حکم و داوري شود و نه جز آن که اين يک پند از سوي او که شنوا و داناست مي باشد : « ان الله يأمرکم ان تؤدوا الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل ج ان الله نعما يعظکم به ق ان الله کان سميعا بصيرا. (58 نساء با توجه به آيات 43- 70) . » پس بايد بر اساس آنچه که خداوند بر رسولش حضرت محمد ص که در کتاب قرآن است فرو فرستاده شده حکم و داوري کرد و نه جز آن که تبعات خود را دارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *