قاب نفاق، آینه‌ی ترور

مروری بر آثار سینمایی و تلویزیونی شاخص با محوریت «منافقین»

نوشته محمد صالح سلطانی

سینما و تلویزیون دهه‌ی نودِ ایران را با چه چیز به خاطر خواهیم سپرد؟ احتمالاً با نسل تازه‌نفسِ کارگردان‌ها، تحولاتِ تکنیکی، سوپراستارهای تازه و ورودِ متفاوت حاکمیت با پدیده‌هایی مثل اوج و سیمای مهر. در میان همه‌ی این‌ها اما سینما و تلویزیون ایران در دهه‌ی نود، تحولات مضمونیِ مختلفی را هم از سر گذراند. تحولاتی که آرام‌آرام از یک فیلم و دو فیلم فراتر رفته و تبدیل به یک جریان یا شبه‌جریان می‌شد. پرداختن به سازمان مجاهدین خلق یا آن‌طور که مردم صدایش می‌کنند منافقین، یکی از این تحولات مضمونی است. حالا تعداد فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی با محوریت این سازمان و تاریخچه‌ی عجیبش، بسیار بیشتر از یک دهه پیش است و خاطرات نسل اول و دومِ انقلاب، برای نسل جدید قاب گرفته شده تا تاریخ، منحصر در پستوی خاطره‌ها نماند و برای امروزمان، درس‌آموز باشد. اینجا می‌خواهیم این فیلم‌ها و سریال‌ها را مرور کنیم.

نفوذی

این فیلم در سال 1387 تولید شد، در جشنواره فجر هم به نمایش درآمد اما به اندازه ارزش و اعتبارش قدر ندید. روایت احمد کاوری و مهدی فیوضی از تلاش‌های چندلایه‌ی یک رزمنده برای نفوذ به کمپ مجاهدین خلق، یک تریلر مهیج از آب درآمده که با بازی درخشان امیر جعفری، یکی از نخستین فیلم‌های جسورِ سینمای ایران است که جنایت‌های منافقین را پیش چشم مخاطب می‌آوَرَد. فیلمنامه‌ی خوب و طراحی روایتِ درست، از نفوذی اثری سرگرم‌کننده ساخته که به قواعد ژانر پایبند است و در دل یک درامِ خوب، مضمون سیاسی‌اش را پیش می‌برد و البته انزجار از ترویست‌های سرخِ منافق را در وجودِ مخاطب تثبیت می‌کند.

امکان مینا

بسیاری از فیلم‌های سیاسیِ سینمای ایران در دهه‌ی نود، حاصل ایده‌های یک نفر است: مرتضی اصفهانی. کسی که یک روز با انبوهی از پرونده‌های امنیتی و اطلاعاتی وارد سینمای ایران شد و دیگر از آن بیرون نیامد. اصفهانی که خود یکی از استخوان‌خردکرده‌های مبارزه با تروریست‌هاست، در یکی از نخستین تجربه‌های سینمایی خود با کمال تبریزی همکار شد و همراه با فرهاد توحیدی برای او فیلمنامه‌ی «امکان مینا» را نوشت. فیلمی با نقش‌آفرینی میلاد کی‌مرام و مینا ساداتی که به اندازه‌ی سوژه‌ی جذابش خوب نبود و مورد استقبال قرار نگرفت. فیلم، داستان مردی در سال‌های دهه‌ی 60 است که همسرش ارتباط تشکیلاتیِ وثیقی با منافقین دارد و باید برای نجات همسرش تلاش کند. فیلم در جشنواره سی‌وچهارم فیلم فجر رکورددار نامزدی در بخش‌های مختلف بود اما سهم زیادی از جوایز نداشت و در اکران عمومی هم به توفیقی نرسید.

سیانور

بهروز شعیبی یکی از آن کارگردان‌هایی است که سخت می‌شود از فیلم‌هایشان ایراد گرفت. با وجود تنوع فیلم‌هایی که کارگردانی کرده، شعیبی در هیچ‌کدام از فیلم‌هایش نقص چشمگیری ندارد و در برخی فیلم‌ها علاوه بر بی‌نقصی، خلاق هم هست. «سیانور» شاید بهترین فیلم بهروز شعیبی باشد. روایتی از بحران‌های ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب. داستانی از درونِ سازمانی که بعضی از اعضایش می‌خواستند زیر پای خدا را جارو کنند و دست آخر کارشان به کشتن و مثله‌کردنِ دوستانشان رسید. «سیانور» از این جهت که جهل و کج‌اندیشیِ مجاهدین خلق را در روزگارِ پیش از انقلاب روایت می‌کند، عبرت‌آموز و دیدنی است.

ماجرای نیمروز

محمدحسین مهدویان از هر زاویه و با هر نوع نگاهی، یکی از پدیده‌های بی‌چون‌وچرای سینما و تلویزیون ایران است. کسی که با «آخرین روزهای زمستان» در تلویزیون چهره شد، با «ایستاده در غبار» اوج گرفت و در «ماجرای نیمروز» خود را به سینمای ایران تحمیل کرد. ماجرای نیمروز یک مرور فشرده و خوش‌ریتم بر جنایات منافقین در سال‌ 60 است. فیلم، ابایی از نمایش ترورهای وحشیانه و مهندسی‌شده‌ی منافقین ندارد و طی یک سیرِ دراماتیکِ درست، مخاطب را در شادیِ غلبه بر تیمِ ترورِ منافقین در زمستان 60 شریک می‌کند.

رد خون

موفقیت چشمگیر ماجرای نیمروز، کارگردان و تهیه‌کننده‌ی این فیلم را به صرافت ساخت قسمت دومش انداخت. «رد خون» ادامه‌ی ماجرای نیمروز است، این بار در سال 67 و ایام عملیات مرصاد. در روزهایی که منافقین مهمان دشمن متخاصمِ ایران شده‌ و از همان‌جا به مردم ایران حمله می‌کنند. مهدویان در «رد خون» وارد کمپ اشرف شده و از مناسبات درونی منافقین و بی‌رحمیِ عباس زریباف و دوستانش می‌گوید. فیلم، عریان‌تر از قسمت اول، جنایت‌های منافقین را به تصویر می‌کشد و از این حیث، برای نسلی که در آن سال‌ها زندگی نکرده، گفتنی‌های زیادی دارد.

ارمغان تاریکی، پروانه و نفس

این شب‌ها با سریال «زیرخاکی» مهمان خانه‌های مردم است اما پیش از این سریال طنز، جلیل سامان با مجموعه‌های جذاب و دقیقش پیرامون منافقین شناخته می‌شود. سه‌گانه‌ی سامان با «ارمغان تاریکی» آغاز شد. سریالی که در سال 89 از شبکه3 پخش شد و اقبال مخاطبان را به همراه داشت. سه سال بعد، «پروانه» و چهار سال بعد از آن «نفس» روی آنتن شبکه3 رفت تا مخاطبین تلویزیون هم کمی بیشتر منافقین را بشناسند.

دستانی که خالی نیست

دستان سینما و تلویزیون ایران در مساله‌ی منافقین، خالی نیست و تولیداتِ عمدتاً باکیفیتِ دهه‌ی نود، پشتوانه‌ی هنری و محتواییِ خوبی درباره‌ی این سازمان نحس ایجاد کرده. شاید مرور ساده‌ای بر همین فیلم‌ها و سریال‌ها، برای شناخت پیشینه‌ی جنایات سازمان مجاهدین خلق کافی باشد و هرکسی را، حتی با سابقه‌ و زمینه‌ی خانوادگی، از پادویی برای این سازمان قاتل و تروریست، پرهیز دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *