فقط آدم ها نیستند که می روند که می میرند

فقط آدم ها نیستند که می روند که می میرند

گاهی یک احساس، یک تصویر

یک واژه مثل “دوستت دارم”برای همیشه از دل آدم میرود . ذره ذره محو می شود محو شدنش را با همه وجودت حس می کنی ، قلبت فشرده می شود اما تنها می توانی بِرُ بِر نگاهش کنی درست مثل وقت هایی که بی حرکت به نقطه ای زل میزنی بی آنکه آن را  ببینی،

یک آن بخودت می آیی

می فهمی توانِ برهم زدن حالتت را نداری!... می رود... می فهمی رفتنش را، اما توانی، انگیزه ای، دلیلی نداری...

.

آدم از سنگ که نیست احساس دارد دل می بندد ، وقتی میبیند عزیزِ دلِ کسی ست .

قوت قلب می گیرد  دلش میخواهد بگوید من فلانی را دارم،فلانی من را دارد.

میدانی این "داشتن" می شود پناه  آدم...

.

امان از آن لحظه ای که تمام

این احساسات رنگ ببازد

پناهت بی پناهت کند،باورت را در هم بریزد.

می فهمی ماندن ندارد کنار کسی باشی که رفتار و گفتارش یکی نیست. ماندن ندارد کنار کسی باشی که نمی تواند تو را با کارهایی که می کند یا کارهایی که نمی کند مطمئن کند که برایش مهمترین بخش زندگی هستی، و تنها با زبان نرم و و دروغ های شیرین دائم یادآوری می کند بدون تو دنیایش تاریک است!

یک روزی بالاخره به یک جای آدم‌ برمیخورد

چشم بر روی همه چیز می بندد

و پشت سرش را هم حتی نیم نگاهی نمی کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *