ضداسترس

اضطراب ونگرانی آدم راکورمی کند.

دراین مواقع نه می تواندخوب ببیندنه می تواندخوب گوش کند،حتی حس بویایی آدم هم می تواندازکاربیافتد!

یک بارهمین بلاسرم آمد،یک روزصبح که باتشویش زیادشروع شد،حتی دوبارنزدیک بودتصادف کنم.

بایدجایی می رفتم اماهمه چیزکندپیش می رفت مثل حرکت ماشین هاوآدم ها،امازمان برعکس زودمی گذشت!

البته نگرانی ام بیجابودچون منشی به اشتباه تاریخ آن روز راباهفته بعدرااشتباه زده بود.

ازتوی پیاده رو ردمی شدم که بوی تندقهوه رااحساس کردم جلوتریک مغازه قهوه فروشی بودکه توی ویترینش روی بک تخته کوچک بادست خطی نه چندان زیباجمله ای نوشته بودکه حال آن لحظه ام دقیق بیان میکرد.

"جهان راول کن

قهوه ات یخ کرد."بونو

گاهی یک لذت ساده غم تمام دنیارامی شوردومی برد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *