شهر شاعرا:)

سلام سلام

توجه!!این پست قرار بود دو هفته پیش منتشر بشه اما نشد دیگه.

اول از همه باید بگم قول میدم بعد از این پست هام یه مقدار بدرد بخور تر بشه...این مدت همش شده بود درد و دل و انرژی منفی.بدون اینکه حرفی برای گفتن داشته باشم پست میزاشتم و در واقع شده بودم یه چرت نویس.

خب خب اینم از روز اخر مدرسه ها...بالاخره تموم شد. پر از حس خوب و بد بود این تموم شدن.

دیگه راحت شدیم از دست معلما✋

اما دلمون برای دوستامون تنگ میشه.

پشت مدرسه😄
پشت مدرسه😄


روز اخر یه حس عجیب بود...یهو بلند گفتم من دیگه غلط بکنم مدیریت رو بزارم روز اخر بخونم...بعد یهو یادم اومد دیگه مدیریتی نیست که بخوام بخونم.

کارنامه های امتحان نهایی روهم همون روز دادن😁😁چشمتون روز بد نبینه...نمره ها😨😨😨😰 خدایی اونقدرا واسشون نخونده بودم و زمانش رو همش تو نت چرخیدم .

سلامت بهداشت با اقتدار سیزده شدم...هرچند احتمال میدادم تجدید شم بس که چرت و پرت نوشتم براش فک کنم دلش برای جوهر خودکارم سوخت نمره داد بهم.

فیزیک که نوسان رو کلا حذف کرده بودم و هشت نمره توی امتحان داشت ولی هرجور نگاهش میکنم نمیفهمم چرا هیجده شدم😒😒


خلاصه این مرحله هم تموم شد...سال دیگه یه سال پر از چیزای جدیده...یه عالمه اولین هارو باید تجربه کنیم...وایییی خوابگاه😁😍
یه زندگی تقریبا مستقل(به شرط ندیدن دست ما توی جیب بابا) که مسلما یه عالمه اولین هارو با خودش به ارمغان میاره..اونم واسه یه دختر مث من که تمام کارام رو انداختم رو دوش خانواده‌م...البته حسین میگه بیا پیش خودم شیراز...میگه میبرم میچرخونمت...شهر رو یادت میدم...میگه هروقت هم که خواستی یه ماشین میگیریم باهم میریم مهارلو.

دریاچه ی مهارلو😍
دریاچه ی مهارلو😍


عکسای شیراز رو نشونم میده و وسوسم میکنه که باهاش برم شیراز...ولی اگه برم اونجا هم بازم وابسته ام به حسین و مطمئنم همه کارام رو میندازم روی دوشش...و میدونم دیگه از وقتی که من برم حسین باید یه لنگه پا وایسه در خوابگاه دخترونه تا کارای منو انجام بده...البته خودش انگار از این مسئولیت ها خوشش میاد...چیکار کنه دیگه بچه ی اوله و عادت کرده به اینجور مسئولیت ها.

وقتی از شیراز میگه کلی خودش ذوق میکنه...از بوی یاس پارک ها میگه...از بوی بهار نارنج توی هوا میگه.

اخرین روزی که شیراز بود..توی ارم بود که تماس تصویری گرفت...چقدر اخه یه شهر میتونه قشنگ باشه؟!

الان میفهمم چرا شیرازیا اینقدر راحت شاعر میشن
الان میفهمم چرا شیرازیا اینقدر راحت شاعر میشن


 اینجا بهش گفته بودم مس اکسید چه رنگه؟!عکس حافظیه رو فرستاد و گفت سقفش اکسید فلزه
اینجا بهش گفته بودم مس اکسید چه رنگه؟!عکس حافظیه رو فرستاد و گفت سقفش اکسید فلزه


با دیدن این عکسا فهمیدم چرا حافظ اینقدر عاشق شیراز بود.

توی خوزستان اصلا نمیفهمی پاییز شده از بس که یا درست نداره یا اگه هم هست برگاش نمیریزه:/

البته خوزستان هم قشنگه خیلیم قشنگه ولی خب به قول معروف مرغ همسایه غازه:)

عکس پایین هم یه عکس خوشگل دیگه از حافظیه:)

وقتی عکس هنری میگیره...
وقتی عکس هنری میگیره...


دست از دامنم نمی‌دارند/ خاک شیراز و آب رکن‌آباد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *