شعر میلاد امام زمان (عج)

اين شعر با رو با  همه کمبودهاش ، روز ميلاد امام عصر (عج) ، با توجه به دلتنگي هاي اين روزهاي غريبانه ، تقديم ساحت قدسي شون کردم... التماس دعا و به اميد روزهاي سبز ظهور

شنيده بود دلم قصه سليمان را  

شنيده بود دعاهاي پير کنعان را 

شنيده بود کرامات دست موسي را 

شنيده بود نجات از غريق طوفان را

شنيه بود عصا را به آب زد موسي

شنيده بود دلم آتش و گلستان را

شنيده بود که يحيي ميان طشت چه گفت

شنيده بود مناجات خضر و لقمان را

شنيده بود که مي خواند احمد مختار

کنار غار حرا آيه هاي قرآن را .....

خلاصه اينهمه از صبح نور مي گفتند

تمام معجزه ها از ظهور مي گفتند

خلاصه اينهمه گفتند يار مي آيد 

قرار اينهمه چشم انتظار مي آيد ...

سحر رسيد و قرار دلم ز راه آمد

دُهُل بزن که بهار دلم ز راه آمد

شکوفه زد گل نرگس جهان شده روشن

امام عسکري آقا، دو چشمتان روشن

رسيد وعده پيغمبران، خدا را شکر

امام نيمه شعبانيان ،خدا را شکر

رسيد حامي مستضعفان، خدا را شکر

رسيد يوسف کنعانيان ،خدا را شکر

امام عسکري امشب چقدر خوشحال است

و ان يکاد رويِ لب چقدر خوشحال است

 فرشته و مه و کوکب چقدر خوشحال است 

دل شکسته زينب چقدر خوشحال است ...

امام عسکري امشب به دل صفا داري

چقدر پشت در خانه ات گدا داري

چقدر گل پسرت جلوه ي خدا دارد

چقدر مهدي ات آقا بُروبيا دارد

چقدر حور و ملک دور يار مي چرخد

به يک اشاره او روزگار مي چرخد...

خلاصه صورت يارم بهشت لم يزلي است

چقدر شکل پيمبر ...چقدر شکل علي است

شبيه بت شکنان خشم او تبر دارد 

به روي بازوي خود آيه ظفر دارد

شبيه حضرت موسي به آب خواهد زد

براي چشم نخوردن نقاب خواهد زد 

به سمت قلب عدو ، سمت و سوي هر تيرش

شکاف زد به شب تيره ، برق شمشيرش

شبيه حيدر کرار شير ميدان است

عدو از اينهمه شوکت ، ذليل و حيران است

گل بهار به دستش چقدر مي آيد 

...و ذوالفقار به دستش چقدر مي آيد 

نگار منتقم ام خار چشم هر رذل است

اگر چه اهل صفا، اهل بخشش و بذل است

فرار مي کند از او هزار چون فرعون 

که نقش بسته به پيشاني اش ، اباالفضل است 

...بيا که منقم زخم انبياء آمد

بيا دوباره دليري چو مرتضي آمد

بيا که سوره والفجر و والضحي آمد 

بيا که منتقم شاه کربلا آمد

بيا که بر همه دردها دوا آمد

بيا که بر همه زخم ها شفا آمد

بيا بيا گل زهرا ببين گدا آمد

جوان و پير، زن و مرد جانفدا آمد

بيا که زندگي ام بي بهار مانده هنوز

بيا که مادرتان بي قرار مانده هنوز

بيا به حرمت اجداد اطهرت آقا

بيا بخاطر پهلوي مادرت آقا

بيا بخاطر قنداقه و غم خلخال

بيا بخاطر آن شاه رفته در گودال

بيا که باز دل شيعه از زمانه گرفت

بيا که تير ، دل شيعه را نشانه گرفت

بيا ببين که جسارت رسيده تا به کجا

رسيده لشکر تکفير تا به سامرا

بيا که خون به دل شيعه شما کردند

خداي من نکند قصد کربلا کردند

بنا نبود فقط پيرتان کنيم آقا

بيا که تکيه به شمشيرتان کنيم آقا

قسم به حضرت زهرا که خون مان جوشيد

قسم به زينب کبري که خون مان جوشيد

قسم به خون شهيدان که خون مان جوشيد

قسم به شاه خراسان که خون مان جوشيد

اشاره اي بکني جان نثار خواهم شد

فداي آن شه دُل دُل سوار خواهم شد

فقط اشاره اي بکند نائب ات به من کافي است 

قسم به خون شهيدان که يک کفن کافي است 

مگر که شيعه بميرد جسارتي بکنند!!

مگر دعات نگيرد جسارتي بکنند!!

شبيه سوره زلزال مي خروشم من

عليه فتنه دجال مي خروشم من 

هنوز شيعه ي حساس را نمي فهمند

هنوز غيرت عباس را نمي فهمند

هنوز چشم اباالفضل را نمي فهمند

هنوز خشم اباالفضل را نمي فهمند

هنوز مزه نکردند خشم شيران را

هنوز فهم نکردند سر به داران را

شما اجازه دهي خشم نار خواهم شد

شما  دعا بکني سر به دار خواهم شد

شما اجازه دهي عين حضرت مختار

به انتقام حسين رهسپار خواهم شد

...

چه باک از سر و از شمر و دشمن سرسخت

هنوز شيعه نمرده، شما خيالت تخت 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *