سلطان نظم(ما ایستاده ایم)

موقعي نماز آ استراحت بود. بعدي نماز رفتم توو رستوران. يه ظرف سالاد با سسِ روغن زيتون و سركه خرما، به همراهِ يه لقمه نوني خوشمزه.

بفرماييد:

با يكي از بروبچ شروع كرديم درموردي قوانيني كه بايد توو نظامي اداري شركت رعايت كنيم حرف ميزديم آ ماجراي مجموعه ي ساعات كاريِ ماها.....

حرف به اونجايي رسيد كه تعريف ميكرد: تووي اين ماه، چون حجم كارهاش خيلي زياد شده بود توو هر هفته بيش از 3 ساعت اضافه كاري داشته س كه نرفته بودس توو سيستمي اتوماسيون اداري براا خودِش مجوز بيگيره. آ حالا آخري برج مديري گراميشون فرمودن نه، من فقط در مجموع 8 ساعتشا تاييد مي كنم.

چشام گِرد شده بود آ مات . فقط پرسيدم حالا چيكار ميكني؟ خب بيا باهم بريم توضيح بديم رووش آ مجوِزي يوخدِشا بيگيريم. تا بلكي اين همه ساعتي كاركردني شوما حيف آ ميل نشه.

ايشونم كه رفته بود روو خطي في سبيل الهي. يه دفعه اين وسط دُراومِدِس ميگه : "من همينقدر كه مديرم ميدونه براي به سرانجام رسوندني پروژه اينقدر اضافه ايستادم" براي من كفايت ميكنه.

چشام گردد شدِس آ دهنم واااااااز. عرض ميكنم: آ همكاري محترم من آ تو مياييم سري كار تا در قبالي كاري موظفمون حقوق بيگيريم. اينجا كه خيريه نبودِس. كار ميكني؟ حقوقت رو بگير. بيخودي اضافه ايستادي؟! كه بِخوان حقوقت رو پاي مال كنند و بهت ندهند؟؟؟؟


دوباره با همون قيافه ميگه نه ..........

خلاصه راضيش كردم كه وخي بيا باهم بريم اِز حقي خودِد دفاع كن.

جلسه اي تشكيل شد بابت اين دفاع از حق آ حقوق ، هر دو طرف دلايل ناگفته زياد داشتن:..........

  اين وسط مدير گرامي چندتا دليلي منطقي آوردن كه:  بَنابر اين دَلايِل من معتقدم ايشون بايد در شركتي بنده  سلطان نظم باشن.آ ايشون وقتي مي خواد همه را به رعايتِ نظم دعوت و البته مجبور بكنه پس خودش بايد سلطاني نظم باشه.

منم حرفي نداشتم. مطمعنن من از كسي كه خودش كاملاً نظمم و انضباط رو رعايت ميكنه شيرين تر الگو ميگيرم.

يا علي .......

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *