زینب و صبر…

   همه ي ما از يک نهاديم و از يک نوعيم، همه ي ما انسانيم. همه ي ما از يک رگ و ريشه ايم و جوهر همه ي ما يکي است. همه ي ما درد را مي شناسيم و زخم را مي فهميم. همه ي ما در زندگي يک بار گريسته ايم و گريه را مي شناسيم. همه ي ما بغض فرو خورده را درک مي کنيم. همه ي ما دشمني را تجربه کرده ايم و همه ي ما در زندگيمان تجربه هاي يکسان داشته ايم هر چند که يکسان نزيسته باشيم.

   گاهي دردي بزرگ را بر دوش کشيده ايم مثل از دست دادن عزيزان، يا گاهي مصيبتي که مي آيد بي آنکه ما مقصر باشيم يا راه علاجي برايش داشته باشيم مثل بيماري، زلزله و سيل و.... اينطور مواقع همه بر سر و سينه مي کوبند و بلند گريه مي کنند تا کمي سبک شوند. همه با صداي بلند ناله ميکنند و فرياد مي کشند، تا درد درون قلبهايشان شايد کمي التيام يابد، مرد و زن و کودک و پير هم ندارد.

    حال لحظه اي فکر کنيم دردي بزرگ داري و اندوهي سنگين و بغضي فرو مانده در گلو اما نمي تواني گريه کني، نمي تواني فرياد بزني چون مقابل تو کساني صف کشيده اند که منتظرند گريه هاي تو را بشنوند، منتظرند ناله کني و از درد فرياد بزني تا شاد شوند و بخندند به روزگار تو که خود مقصر آنند. دردي مضاعف بر روي دردهايت. چه روح بلندي دارد آنکه نمي گريد. بغضي در گلو که مي آزارد و سينه اي که سنگين است و فقط مي تواني در تاريکي شب و در تنهاييت بي صدا گريه کني بي آنکه کسي باشد تا مرهمي بر دردهاي جانت بگذارد. چه تلخ است و چه درد عظيمي است و چه طاقتي مي خواهد.

   اما داستان به اينجا ختم نمي شود و مصيبت از اين هم بزرگتر است، بايد مرهم دل ديگران هم باشي، بايد سنگ صبور باشي، بايد گريه هاي عزيزانت را از ديدگانشان پاک کني، بايد تيمار دار کودکان باشي و از سوي ديگر بايد هوشيار باشي و حرکات دشمن را هم زير نظر بگيري که مبادا غفلت کني و دشمن از شرايط سوء استفاده کند، بايد پرستار دخترکان رنج کشيده ي نازپرورده باشي و بر بي تابي شان تاب بياوري. همه ي اينها را و چندين برابر بدتر از اين شرايط را که از ذهن بگذرانيم تازه مي فهميم که زينب يعني که و صبر يعني چه ... .

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *