خط خطی – دلنوشته


به دیوار بلند پشت شهر تکیه کرده بودم که تو آمدی

با دیدنت کوه برایم استوارتر شد

لاله های دشت گویی رنگ تازه ایی یافته بودن

و خورشید نور گرم خودش را بر من مهرباناته تر می تاباند

و من سبک تر از همیشه آماده پرواز به آبی آسمان بودم

آن سقف بی منتهای الهی

قسم به زیبایی که داور هستی برایم فرش کرده بود چشمانم جور دیگر می دید

و وجودم به پرواز در آمده بود

و این گوشه از هستی مراسم شکر در قلبم روان بود

و این پاداش خواهش هایم بود

نه تویی که شروع این پرواز بودی نه

بلکه پاداش مسیری بود که به واسطه عشق، آغازش معنا پیدا کرده بود

دیگر نه تو دیده می شدی، نه درخت زیبای توت و نه زنبوری که پرواز می کرد و نه آلودگی های جهان

من بوددم و هستی و آسمان

و همین کافی بود

Help.each.other.mahsa@gmail.com
Instagram: @help.each_other
Telegram:help_each_other2020
https://virgool.io/@help.each.other
Twitter:@helpeach_other

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *