خاطرات قدیم تا رسیدن به یک قاشق سلامتی برای تو هموطن

من زهرا ۳۴ ساله دارای مدرک لیسانس حسابداری متولد روستای رستم اباد از توابع چهارمحال بختیاری هستم. روستای ما ۲ ساعت تا شهرکرد فاصله دارد.در اصل بختیاری هستم ( شیرزن بختیاری )?? .دوران ابتدایی را در این روستا سپری کردم‌. روستای ما خودکفا بود و از جمله تولیداتش در آن زمات پرورش ماهی،گردو،بادام و زعفران، برنج،حبوبات و غلات و ... خلاصه همه چیز در این روستا کاشت می شد و مردم استفاده می کردند.که الان روستای ما یک مکان گردشگری شده است بدلیل آب سرداب.

?
?
?
?
❤
سرداب رستم آباد
سرداب رستم آباد

که این آب هم روستای های ما داستان قشنگی برایش دارند. که بماند یکدفعه دیگر حتما تعریف می کنم.

و به ندرت ما به قول روستای ها شهر می آمدیم. مثلا برای عید اگر می خواستیم لباس بخریم یا دندانپزشکی برویم شهر می آمدیم. یادمه اون موقع من فقط ۷ سالم بود که به اصفهان آمده بودیم به همراه پدر و مادر و دو تا برادرهایم چون خانه یکی از عموهایم اصفهان بود. هر سال عموم با بچه هایش به روستا می آمدند ولی اون سال نیامدند و ما به اصفهان سفر کردیم هنوز که هنوز خاطراتش یادمه. مثلا رفته بودیم قنادی بابام کیک خامه ای خرید چون تا اون موقع خامه ای ندیده بودم کیک معمولی روستامون داشت من و داداشم تا بابام رفت حساب کنه جعبه رو داد دست مامانم ، ۳ تایی جعبه رو باز کردیم شروع کردیم به خوردن ? برای یک بچه ۷ و ۸ و ۵ ساله وای که چقدر لذیذ بود بابام برگشت نگاه کرد ما ۳ تا دو کیلو کیک رو خوردیم????بابام دوباره مجبور بود بخره ? اون موقع کیک خامه ای خیلی خیلی گرون بود?‍♀️. راستی بابام رفت نان تنوری خرید که توی پارک کباب کنیم یادمه اون همه کیک خوردیم نفری ۲ تا یا ۳ تا نون خوردیم?‍♂️ وای وای چقدر خوشمزه بودن. اصلا نون تنوری ها رو با اون موقع نمیشه مقایسه کرد یه مزه انگار ترش مزه داشتند? خلاصه آن سفر باعث شد که ما بدلیل مشکل روانی که برای مادرم پیش آمد ما مهاجرت کردیم و برای درمان مادرم به اصفهان آمدیم و دوران خیلی خیلی خیلی سختی رو طی کردیم?? (( مادرم مادربزرگش که پیش ما زندگی می کرد وقتی داشت فوت می کرد دستهای مادرم رو محکم گرفت و رها نمی کرد ما ۳ تا از ترس داشتیم می مردیم جیغ می زدیم ولی خوب روح داشت از بدنش خارج می شد و دستهای مادرم رو ول نمی کرد خلاصه رفتیم دنبال عمه ام تا اومد دست مادرم رو در آورد از اون موقع مادرم مشکل پیدا کرد و یکدفعه بیهوش می شد و روی زمین می افتاد ?? وای که چقدر اسفناک بود)). مادرم رو امام رضا (ع) شفا داد من کلاس سوم راهنمایی بودم و مدرسه گفته بود بخاطر اینکه بسیجی هستید یک سفر مشهد به مدرسه ما دادند. پدرم راضی نمی شد که من بروم چون قدیم ها اصلا به دختر اجازه نمی دادند مثل الان نبود، من شنیده بودم که امام رضا (ع) مریض ها رو شفا می ده برا همین خیلی با بابام صحبت کردم که حالا که نمی تونیم مامان رو ببریم بزار من برم بابا. با هزار خواهش و التماس مدیر مدرسه و عمو و عمه راضی شد برم سفری خیلی خیلی خاطره انگیزی بود. بخدا یادمه حاج آقا گفت بچها نگاه کنید اون گنبد امام رضا (ع). من اشک امانم رو بریده بود شروع کردم به دعا کردن انقدر گریه کردم و دعا کردم که حاجی اومد گفت زهرا بلند شو گریه نکن امام رضا مادرت رو شفا داد گفتم حاجی راست میگی کی گفت بهت گفت آقا گفت مطمین باش. اشکات رو پاک کن رسیدیم حرم. من نمی دونم چطوری شد که می دویدم تا حرم یادمه اون موقع فقط انقلاب بود و گوهرشاد و ۲ تایی دیگه چون گفته بودند ۴ تا خروجی داریم و بعد از زیارت بیاین ابنجا اگه از هم جدا شدید. نمی دونم وقتی رسیده بودم توی اون سیل جمعیت یک لحظه چشام رو باز کردم دیدم یه خانوم دستم رو گرفت و چسبوندم به حرم خیلی دعا کردم و گریه کردم یه حس سبکی بهن دست داده بود و حاجی گفته بود مادرت شفا پیدا کرده. خیالم راحت شده بود و دیکه یاد مامانم تو ذهنم کم شده بود ۷ روز سفر مشهد طول کشید. وقتی اومدم اصفهان به جان دخترم مادرم دیگه بیهوش نمی شد تا همین امروز که الان ۵۴ سال سن داره خدا رو شکر چیزیش نیست. خلاصه سرتون رو درد آوردم حالا از کسب و کارم براتون بگم سال ۷۹ داوران دبیرستان که بودم از اینکه کمی احساس بزرگ شدن می کردم رفتم برای بازاریابی در روزنامه آذر و بازاریاب شده بودم و برای خودم کسب درآمد کردم سال ۸۰ تونستم با اولین حقوقم برا خودم یک گوشی نوکیا۰۰ یادم نیست ۰۰ چند بودم ولی کیبردش شیشه ای بود با یک خط بخرم البته با کمک پول تو جیبی داداشم یادمه با هم شده بودند ۸۵ تومن خط ۳۴ تومن بود ۵۱ تومن . و این اولین شیرینی کسب و کار من بود. بقیه داستان زندگیمان رو خیلی خیلی پر و پیچ و خم. منتظر بقیه داستانم باشید.

♥️ تشریف ببرید سایت با سلام و از غرفه من و دوستانم دیدن کنید چیزهایرفوق العاده داریم براتون انجام بدید

♥️ ♥️هایپر مارکت ارگانیک رویای سلامت ♥️♥️

♥️♥️♥️ شعار من فقط یک قاشق سلامتی ❤❤❤

https://basalam.com/v_247313




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *