جان هیک با فهم ما از دین چه کرد؟

در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 شمسی، روشنفکری دینی فریبنده‌ترین گفتمان فضای فکری جامعه بود. کیهان فرهنگی و کیان، رسانه‌هایی بودند که قرار بود بگویند اسلام با مفاهیم مدرن غربی همچون دموکراسی، آزادی، حقوق بشر و ... هیچ تضادی ندارد. هنگامه‌ای که داشت قبض و بسطی در فهم دینی رخ می‌داد و ایدئولوژی‌های فربه مورد نقد قرار می‌گرفت. در تمام طول این دوره خاص فکری نام دو فیلسوف همیشه سر زبان‌ها بود یکی پوپر و دیگری هیک. پوپر که موضوع این جستار نیست ولی بی‌گمان جان هیک در آن زمانه فیلسوف خوش‌خوان و تأثیرگذاری بود. سروش که داشت صراط‌های مستقیم و بسط تجربه دینی را می‌نوشت؛ روشن بود که هیک در جامعه ما کارگر افتاده است.

البته هنوز محل نزاع است که سروش متأثر از مولانا بوده یا هیک ولی درهرصورت بدون شک اندیشه‌های هیک فضای روشنفکری دینی ما را دستخوش تغییر کرد. روشنفکران ما کوشش می‌کردند تا با اصلاح فهم دینی، مجالی را برای تساهل، عدم خشونت، گفتگو و مدارا فراهم کنند که همه این اهداف را جان هیک به بهترین شیوه در دل سنت مسیحی انجام داد. در این جستار قصد دارم شما را با چهار ایده اساسی هیک آشنا کنم تا از سهم پرارج او در تحول فهم دینی ما آگاه شوید.

1. کدام خدا؟

هیک اول‌ازهمه تلاش کرد تبیین درخوری از متعلق باورهای دینی برای ما فراهم کند. او گفت همه خدایان معرفی‌شده در ادیان برساخته ذهنی ما هستند و فراتر از این خداها، امری متعالی و فرا مقوله‌ای وجود دارد که در چهارچوب‌های تنگ فکری – فرهنگی ما انسان‌ها نمی‌گنجد. اسم آن خدای فراتر از ادراک ما انسان‌ها را حقیقت مطلق گذاشت. البته او قصد نداشت با این تفکیک، خدایان ادیان را بی‌ارزش و برساخته صرف ذهنی ما کند بلکه او معتقد بود همه ادیان فهمی معتبر و باارزش از همان امر متعالی هستند. خدایان ادیان محصول درک انسانی ما در دل سنت و فرهنگ هستند و به انحای مختلف تصویرگر آن حقیقت مطلق هستند. به‌هرروی گفتم که همین تلقی‌های انسانی هم باارزش و معتبر هستند چون همگی بهره‌ای از آن حقیقت فوق تصور ما دارند.

2. ادیان به چه دردی می‌خورند؟

برای پاسخ به این پرسش پیش از همه باید بفهمیم که گزاره‌های دینی از چه جنسی هستند. آیا زبان دین خبر از امر واقع می‌دهد. آیا زمانی که کتاب مقدس از خلقت جهان در شش روز می‌گوید دارد ادعایی را درباره جهان خارج می‌کند. آیا این فرضیه را می‌توان با فرضیه تکامل مقایسه کرد. افرادی که به واقع‌نما بودن گزاره‌های دینی باور دارند ارزشمندی این گزاره‌ها را در ساحت معرفتی می‌دانند و معتقدند که ادیان صادق‌ترین ادعاها را درباره جهان خارج دارند و ازآنجاکه ساحت معرفت پیمان اخوت با استدلال و دلیل دارد، باورمندان دینی را برخوردار از موجه‌ترین باورها می‌دانند.

اما هیک این‌گونه نمی‌اندیشید. او ارزش گزاره‌های دینی را نه در ساحت شناختی-معرفتی بلکه در تحول معنوی و روحی آن می‌دانست.

ادیان نیامده‌اند که وظیفه‌ای مشابه با علم را برای ما انجام دهند بلکه آن‌ها قرار است ما را برای تحول معنوی و روحی از خود محوری به خدا محوری آماده کنند. ارزش دین به ثمرات اخلاقی و معنوی آن است و نه آفتابی کردن حقایق جهان خارج.

3. کدام دین بهتر است؟

پیش از پاسخ به این پرسش باید از خود بپرسیم که بهتر بودن از چه لحاظی مدنظر است. همان‌طور که پیش‌تر گفتم از دیدگاه هیک ادیان قرار است در ما تحول روحی ایجاد کنند.پس می‌شود حدس زد که منظور این است که کدام دین بیشترین ثمرات اخلاقی و معنوی را داشته است.

هیک در پاسخ می‌گوید همه آن‌ها و فرقی میان ادیان در برون دادهای معنوی نیست. اگر نگاهی به تاریخ ادیان بیندازیم می‌شود گفت که همه ادیان هم ثمرات منفی و هم ثمرات مثبت داشته‌اند و همگی به میزان مشابهی قدیس و راهبه تحویل جهان داده‌اند و به یک‌میزان باورمندان خود را دچار تحول روحی و معنوی کرده‌اند. از اینجا می‌شود نتیجه گرفت که هیچ دین برتری وجود ندارد و همه ادیان به یک‌ میزان نجات‌بخش هستند.

این باور قلب فرضیه اصلی هیک است. نام این فرضیه کثرت‌گرایی دینی است.

هیک به کمک این فرضیه توضیح می‌دهد که همه ادیان در نجات بخشی با هم برابرند و ازاین‌رو هر ادعای انحصاری یک دین برای برتری خود بر دیگر همتایان خود ناصحیح است.

حال دیدیم که در نجات فرقی بین ادیان نیست آیا با شواهد و قرائن معرفتی می‌توان دینی را برتر دانست. آیا می‌شود استدلال کرد که بر پایه قرائن موجود یک دین از نظر قرینه‌ای وضعیت بهتری دارد یا اصلاً به‌طور کلی می‌توان استدلال کرد که دین‌داری بهتر از عدم دین‌داری است؟

4. قرائن و شواهد موجود چه می‌گویند؟

اگر دوست دارید که پاسخ هیک را بشنوید باید بگویم که از منظر او ارزیابی معرفتی بین ادیان و یا دین‌داری و عدم دین‌داری در وضعیت کنونی ما امکان‌پذیر نیست. انسان‌ها با ایهام ذاتی جهان روبرو هستند. به این معنا که اگر شما همه شواهد موجود را بررسی کنید هم می‌توان دین‌داری و هم عدم دین‌داری را اثبات کرد. به باور هیک این یک فعالیت ارادی و تعمدی از سوی خدا بوده که ما را در یک فاصله معرفتی از خود قرار داده و ما را در انتخاب دینداری و حتی نوع خاص آن آزاد و مختار گذاشته است. این ایهام باعث می‌شود که ما با آزادی و اختیار کامل تفسیری دینی یا غیر دینی از جهان را بپذیریم. در این وضعیت ایمان می‌تواند نفسی بکشد و با فراق بال تصمیم سرنوشت‌ساز خود را بگیرد. اگرچه این ایهام با پایان جهان و فرارسیدن روز بازپسین به پایان می‌رسد و ما آنجا می‌فهمیم که کدام تفسیر حقیقی‌تر بوده است.

اما بااین‌وجود تکلیف تجربه دینی چه می‌شود. بسیاری از افراد در زندگی خود تجاربی دینی دارند که از طریق آن باورهایی را نسبت به ساحت معنوی جهان به دست می‌آورند. آیا با این فاصله معرفتی، تجارب آن‌ها توهمی بیش نیست و ارزش معرفتی ندارد. باید بگویم که هیک این‌گونه فکر نمی‌کند.

درست است که جهان به هر دو تفسیر دینی و غیر دینی گشوده است ولی تجربه دینی برای کسانی که این تجارب را از سر می‌گذرانند معقول و قابل‌پذیرش است.

به‌زعم هیک آن‌گونه که ما به تجارب حسی خود اعتماد می‌کنیم باید به تجارب دینی هم اعتماد اولیه داشته باشیم و در نبود قرائن جدی در توهمی بودن آن‌ها، چنین تجاربی را اصیل و معتبر بدانیم. افرادی هم که خود برخوردار از تجربه دینی نیستند باید به تجارب دینی پدیدآورندگان ادیان یا بزرگان هر دین اعتماد کنند.

همان‌طور که توجه دارید در همه ادیان تجارب دینی وجود دارد و ازاین‌رو همه تجربه کنندگان در پذیرش باورهای برآمده از این تجارب معقول هستند.

این حقیقت دومین بخش جورچین فرضیه کثرت‌گرایی هیک است. به عبارت روشن‌تر همان‌طور که ادیان را در نجات بخشی مشابه به هم دانستیم در حقیقت‌یابی هم چون همگی مبتنی بر تجارب دینی هستند به میزان مشابه ای همه ادیان از آن امر متعالی خبر می‌دهند.

تمام تلاش هیک این است که با برابر دانستن ارزش معرفتی و نجات بخشی ادیان امکان گفتگوی سازنده میان دین‌داران را فراهم کند و چنین تلقی، نگرش ما به دین خودمان را به‌طور جدی دگرگون می‌کند. این تغییر نگرش همان سهم عمده هیک در فلسفه دین معاصر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *