بی سر و سامان

رها باید کرد ، چشم ها را باید بست و گذشت ، یله ، بی قید ، آسوده خاطر ، ترس ها را باید رها کرد، ترس از تایید و عدم تایید ، ترس از باید و نباید ، ترس از قضاوت ، از مقبول افتادن یا رد شدن ، این زندگانی ماست که فرو میچکد از چنگال ثانیه ها قطره قطره ، جرعه جرعه ، میباست لاجرعه سر کشید سبوی زندگانی را ، اندکی گر هدر شد گو بشود چه باک ، در بزم شادخواران چه باک از هدر شدن اندکی ، جرعه ای ، پیاله ای ؟ مست میباید شد . سماع میباید کرد ، ساقی بیار آن جام را ...

سپیده دمی را نشان باید کرد و همراه شد با نسیم دست دل را میباید گرفت بردش به سرزمین رنگ ها و از زلال شعر و شراب و شیرینی سیرابش کرد موهایش را نوازش کرد و پیاله ای نور تقدیمش کرد .

مباد کاروان برود و ما در خواب باشیم و بیابان در پیش ....


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *