بودن ها، نبودن ها

آوازی در سرایشان بود، ذوقی در دلشان، نغمه ای در سرشان، هوای عاشقی در گوشه و کنار کوچه ها بود،
از کنار پیاده روی خیابان سوم که‌ میگذشتی،
بوی نان سنگک و صدای دست فروشی با تعدادی ساعت دست دوم می آمد؛

دود هایی در محفلشان بود، سنگینی در چشمشان
نیرنگی‌ در حرفشان؛
بود ها نبود، نوبت نبود ها رسید
بر سری که روی پایش میگذاشتم نوازش ها نبود،
سکه تلفن ها با خاطره های زیبایش نبود،
چشمهایش ساعت انتظارهای متعدد نبود،
خنده های بی کنایه، لطف های بی بهانه باز نبود؛

باز من، باز ما کنار او‌ و ایشان نبود
فرق بین بودن ها نبودنها نبود

س.مشک

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *