باز هم…

باز هم جمعه شد اما خبر از يار نشد
ديده ي پر ز گنه لايق ديدار نشد

چشم گر شسته شود لايق ديدار شود
ديده در خواب فرو رفته و بيدار نشد

مرهمي بر دل بيمار طلب مي كردم
مرهمي آمدنش بر دل بيمار نشد

درغيابش غم دل را به كه گويم يارب
كس ديگر به جز او محرم اسرار نشد

جز به خال لب دلدار كه دل از ما برد
دل به خال دگري هيچ گرفتار نشد

نام او را بشنيديم و بشد هوش از سر
تا ابد مست رخش عاقل و هشيار نشد

اي كه در جستجوي اسوه و الگو هستي
به جز او هيچ كسي الگوي ابرار نشد

هر كجا باغ گلي بود تماشا كردم
مثل او هيچ گلي زينت گلزار نشد

گل نامش همه دم بر لب من مي رويد
مثل نامش سخني زينت گفتار نشد

وقت آن شد كه نمايد به ظهورش تعجيل
گرچه اين ديده ي ما لايق ديدار نشد ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *