بازگشت به گذشته

بعد از 8 سال بازهم برگشته ام اینجا کتابخانه فرهنگسرا اون موقع 19 سالم بود و الان 27 سالم است اون موقع اعتماد به نفسم کمتر بود ارزو هام کوچیکتر بود موانع رو بروم بزرگتر بود .اون موقع خیلی اشتباه فکر میکردم البته الانم اشتباه فکر میکنم .شاید ترسهای الانم به خاطر یک بار اشتباه کردنه .

فکر میکردم اگر یه شغل یک خانه و یک خانواده داشته باشم شاد خواهم بود و فکر میکردم اگه توی یه رشته خوب در یک دانشگاه خوب قبول بشم میتونم یه شغل یه خانه و یه خانواده داشته باشم. ولی خب تصور اشتباهی بود خیلی تلاش کردم. سهم من بیشتر از چیزیه که الان دارم .کیرم تو این زندگی.

وقتی که امید ها به ناامدی تبدیل میشن ادمها بد جور به هم میریزن میترسن خسته میشن بدگمان میشن بی انگیزه میشن دیگه سراغ رویاهای جدید نمیرن این اتفاقیه که زیاد برای ما افتاده دانشگاه یک نا امیدی بود کار اول یک ناامیدی بود کار دومم یک ناامیدی بود.چی کار باید کرد

-دوست داشتی الان در چه شرایطی بودی ؟

دانشجوی ارشد مهندسی در یک دانشگاه خوب دو سال ازدواج کرده یک شغل فنی محاسباتی با حقوق 10 تومن ماهانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *