از زندگیت لذت ببر

سلام!

الان حدودا ساعت 3 صبحه و من داشتم دنبال یه مطلبی میگشتم تو گوگل که اتفاقی اینجارو پیدا کردم و یه گشتی که توش زدم دیدم جای خوبیه D: مردم واسه چند دیقه هم شدن میتونن از دغدغه های زندگیشون دور شن و مطلبی که دوست دارنو بخونن یا اینکه میتونن بدونن تو سر بقیه چی میگذره !

خب گفتم چرا که نه بزار منم یه موضوعی که تو سرم هستو بریزم بیرونو یکم راجبش حرف بزنم:)

از زندگیت لذت ببر

پسر سعی کن از زندگیت لذت ببری حیفش نکنی – فلانی 80 سال زنده بود فقط، زندگی نکرد که ! – فلانی واقعا چه لذتی از زندگیش میبره همش بدبختی پشت بدبختی دارن فقط!

اینا نمونه حرفایی هستن که اکثرن از دهن این و اون شنیدیمشون از اون فلانی ایی که یه پاش لب گوره و از بقالی سر کوچه بگیر تا ممد اینای ته کوچهشون که شدن متخصص لذت بردن های زندگیه این و اون و دارن نظر کارشناسیشونو راجب 80 سال زندگی کردن و فقط نفس کشیدن اون بنده خدا میدن تا اون فاز نصیحت بگیری که میاد بالاسرت یساعت چکن(chakan) میزنه (چکن زدن یعنی زیاد حرف زدن یا پر حرف بودن)و میخاد بهت یاد بده که چطوری باید از زندگیه خودت لذت ببری.

آخه یکی نیست بگه به تو چه :/

به ممد اینا و اون فاز نصیحت بگیر و اون یکی کی بود، بقالی سر کوچه چه ربطی داره که این و اون چطوری زندگی کردن اصلا از زندگیشون لذتی بردن یا نه فقط نفس کشیدن و زنده بودن؟ :/

هر کس خودش تصمیم میگیره که چجوری زندگی کنه و چطوری از زندگیش لذت ببره حالا اونی که نمیخاد از زندگیش لذت ببره و فقط نشسته به افق خیره شده قیامت برسه دیگه بحثش جداس :/

ولی نه جدی چرا بجای اینکه بیشتر سعی کنیم به زندگی خودمون اهمیت بدیم، خودمونو خوشحال کنیم تو فکر خوشحال بودن بقیه اییم

شاید اونی که 80 سال فقط کار کرد لذت زندگیشو تو کار کردن دیده! از این که هر روز بخاد ساعت 8 بیدار شه بره سر مغازش،ادارش،زمین کشاورزیش و یا هر جای دیگه و به کارش برسه لذت برده یا مثلا اون فلان بدبختی که از دید من میگم بدبخته لذت زندگیشو تو بودن کنار خانوادش میبینه!

بزار یه خاطره براتون بگم ;

من مازندران زندگی میکنم و طبیعتا استانیه که تابستونا شلوغه و از بیشتر جاهای کشور میکوبن میان شمال عشق و حال(حالا بماند که یسریاشون میان قشنگ طبیعت و جنگل های اینجارو آلوده میکنن و به محیط زیست آسیب میزنن و منتظر مدال افتخار هم هستن :/ )

امسال تابستون یه شب من رفته بودم بیرون قدم بزنم، حدودا ساعت 10 شب این حدودا بود. اینجا یه پارکی هست که معمولا مسافرا میان و شب اینجا چادر میزنن میمونن و اکثرا هم شلوغ هست. دم در پارک که رسیدم دیدم همون لحظه یه لندکروز سفید پلاک شیراز وایساد و یه آقای مسنی هم همراه با خانوم بچها پیاده شد :/

دیدم که اول رفتن توی پارک یه دوری زدن بعد اومدن از داخل ماشین چادر و وسایلشون رو برداشتن و رفتن داخل پارک و اتراق کردن :/

یلحظه واسم سوال شد که چجوریه که طرف یه ماشین یه میلیاردی زیر پاشه بعدا زورش میاد که بخاد 200 تومن بده یه خونه بگیره یه شب :/. بعد خب من آدم کنجکاویم یه علامت سوال تو ذهنم درست شه تا از بین نبرمش بیخیال نمیشم البته از اون مدلاش نه که همش علامت سوالای تو سرم بخاطر فوضولی باشه :D این یکی واقعا استسنا بود

خیلی این موضوع رو مخم بود گذشت یه چند دقیقه ایی که اون آقا اومد از تو چادر و اومد رو نیمکتی که من روش نشسته بودم نشست تا سیگار بکشه. یه چند دقیقه گذشت سیگارش که به وسطاش رسید سر صحبتو باهاش باز کردم از اب و هوا چقد خوبه بگیر تا دیپه چخبر تا رسیدم به علامت سوالم :/

خیلی آدم دلیی هم بود، با اینکه حدودا 50 سالش بود ولی ازاینا نبود که بگیره خودشو. ازش پرسیدم که شما الان ماشین زیر پات کم کم 800 900 میلیون پولشه، طبیعتا پول اجاره کردن یه خونه دوبلکسم داری ولی چرا اومدی تو پارک بخوابی ؟

برگشت با لحجه خسته شیرازیش گفت چون از زیر آسمون خوابیدن لذت میبرم! گفتم یعنی چی؟!؟

گفت من امشب میتونستم فلان قدر بدم خونه آنچنانی بگیرم و شب توش بمونم اما دلم خواسته که شب زیر آسمونا بخوابم لای مردم چون تو این لحظه این چیزیه که باعث میشه دلم راضی و شاد باشه . گقت که همیشه سعی کن تو لحظه ایی که هستی زندگی کنی و ازش لذت ببری فکر این نباش که فردا رو چجوری باشی چون شاید اصلا دیگه فردایی نباشه تا بخای ببینی.

اره خلاصه سرتونو درد نیارم سعی کنید همیشه طوری که دوست دارید زندگی کنید و از زندگیتون لذت ببرین نه طوری که بقیه میگن و میخان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *