آیا عدالت واقعا وجود داره؟

میتونین بگین عدالت واقعا چیه؟ آیا برابری در برابر قانونه؟ چه قانونی؟ اگه قانون این باشه که شما حق ندارین تا 30 سالگی هیچ ماشین و خونه ای داشته باشین چطور؟ یا فقط در صورتی که قدتون بالا 180 سانت متر باشه حق دارین بچه دار بشین.

اگه عدالت از دیدگاه من در دنیا برقرار بشه، مطمئنا از دید بسیاری دیگه دنیا جای نا عادلانه ایه. همینطور اگر عدالت از دیدگاه هر کس دیگه ای هم در دنیا برقرار بشه، عده ای زیادی وجود دارن که دنیا به نظرشون نا عادلانس.

در واقع هیچ دیدگاه مشترکی از عدالت وجود نداره. احتمالا هیچ دو نفری تو دنیا وجود ندارن که توی تعریف عدالت کاملا هم نظر باشن و هیچ اختلافی باهم نداشته باشن. ممکنه یه تعریف گنگ و مبهم وجود داشته باشه که عده ای زیادی باهاش موافق باشن و بگن "عدالت یعنی هر چیزی در جای خودش"

اما جای چیز ها رو کی تعیین میکنه؟ کی مشخص میکنه یه چیزی واقعا در جای خودش هست یا نیست؟

از تئوری علت ها میفهمیم که دنیا محل گوناگونی هاست. محل تاثیر و تاثر های بی پایانه. محل تغییرات دائمیه. نظم و هرج و مرج دو روی یه سکه هستن. عدم قطعیت در همه جا موج میزنه و ما هرگز نمیتونیم زنجیره اتفاقاتی که منجر به یه طوفان میشه رو بفهمیم. ممکنه یه طوفان توی تهران رخ بده و اگه یه پروانه توی اسپانیا بال نمیزد هرگز زنجیره اتفاقاتی که منجر به اون طوفان میشد، تکمیل نمیشد و اون طوفان رخ نمیداد. چی باعث شد اون پروانه بال بزنه و زنجیره ادامه پیدا کنه و طوفان رخ بده؟

هرکس فقط بخش کوچکی از علت ها رو میتونه ببینه و بنا به ارتباطاتی که بین اون علت ها برقرار میکنه، تفسیر خودشو داره.

عدالت یه احساسه. یا بهتر بگیم، بی عدالتی یه حسه. زمانی که تصور میکنیم حق ما خورده شده و یا به چیزی که فکر میکردیم حقمونه نرسیدیم، دچار این احساس میشیم که نسبت بهمون ظلم شده و بی عدالتی شده. و ممکنه بعدش تلاش کنیم عدالت رو برقرار کنیم و در پی این تلاش ها سیستمی رو درست کنیم که عدالت رو هموراه برقرار کنه.

سیستمی که عدالت رو از دید ما برقرار میکنه میتونه چیزی باشه که از دید یه نفر دیگه ظلم مطلق باشه.


به همین خاطر من فکر می کنم بهتره مفهمون عدالت رو فراموش کنیم و بپذیریم این مفهمون مثل هر چیز دیگه زاییده ذهن ماست و تاکید اصلیمون برقراری عدالت نباشه چون هرگز نتیجه مشخصی به ما نمیده.

مثلا توی اقتصاد هدفمون این نباشه که بیاییم عدالت اقتصادی رو برقرار کنیم. عدالت اقتصادی یه مفهوم گنگه، مثه اینکه بگیم میخوایم عدالت فیزیکی رو برقرار کنیم.


هدف اصلی اقتصاد افزایش رفاه مادی بشره و اقتصاد اینکارو از طریق خلق بیشتر ثروت انجام میده. (میدونیم پول ثروت نیست بلکه واحد اندازه گیریه ثروته مثل متر که واحد اندازه گیریه طوله)

بهتره تاکید اصلیمون روی حق باشه. حق آزادی که اولین و مهمترین حقه. و شاید اولین و آخرین حق. و چهار حق بنیادی زیر چارچوب آزادی رو تعیین میکنن. چهار حق زیر حریم انسان ها رو مشخص میکنه.

- حق حیات: همه ما حق داریم زنده باشیم و زندگی کنیم و کسی نباید ما رو بکشه

- حق معاش: همه ما حق داریم از هر راهی که بلدیم و دوست داریم امرار معاش کنیم و پول در بیاریم و زندگیمونو بگذرونیم

- حق مالکیت: هر کس صاحب یه چیزی شد، صاحبشه و کسی نباید به زور اونو ازش بگیره.

- حق آزادی بیان و اندیشه: هر کس در هر موردی که دوست داشت میتونه اندیشه و نظرشو بگه.


تجربه نشون داده زمانی که حقوق فوق رعایت بشه رفاه اقتصادی به وجود میاد و جنبه های مادی بشر رشد میکنه.


توی مطالب بعد همراه من باشین :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *